صاحبدلان

Sahebdelan

lمحمود توحیدی امین (مَتا)
lمحمود توحیدی امین (مَتا)

اللهُ رَبّي و عليٌ امامي ------ سلام بر هواخواهان جان و دل ، نه غوطه وران درآب و گِل
tohidi.720@gmail.com

موضوعات

صاحبدلان


پیوند ها

صاحبدلان

تابناک

تنزیل

ويكي پديا

تيبيان

دائرة المعارف بزرگ جهان اسلام

فرهنگ لغت گوگل

قرآن

اخبار پارسيك

خط نيوز

فرهنگ لغت فارسی

ردیاب ماشین

اپارتمانهای در حال اجرا

لیزر عقب چرخ

اریو زوتی z300

همسریابی

دریچه اگزوز برقی

مطلب جدید و زیبا

مطالب اخير

یغما من و بخت و شادی و غم باهم

عاشق ار بر رخ معشوق نگاهی بکند

ما خراب غم و خمخانه ز می آباد است

بهار ار باده در ساغر نمی کردم چه می کردم

نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم

الهی دلی ده که جای تو باشد

پخش کتاب

داستان ارینب، امام حسین (ع) و یزید

ادامه ماجرای ارینب

داستان ارینب، امام حسین (ع) و یزید

اولین فرمانده زن ایران

نمادهای باوری در دوره باستان

ثروت قارون

چرا باید دیگران را ببخشیم ؟؟

شاد باشید

دین بدون خنده دینی مرده است

دیوان طوطی همدانی

تنهایی و مصاحبت

تعصب شخصیت شما را تخریب می کند

فرهنگ بی فرهنگی

غم و اندوه

شناسایی افراد دروغگو

برگ سبز -- پندنامه طوطی

اظهار عشق

آسوده دلان را غم شوریده سران نیست

رضای خدا

عشق ورزی

از روبرو با شلاق ، صفر در منقار کلاغ نارنجی

زیباترین ها

سخنان ناب

دیوان مجذوبعلی شاه - دیوان غمام همدانی

فرهنگ نام ها (نام نیک) - اشکها و لبخند ها

بوی بهشت می دهد، دست دعای مادرم

اندوه بی پایان

دعای من

رفتی از چشم و دلم محو تماشاست هنوز

یک شبی مجنون نمازش را شکست

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

مهربانی

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من

وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود

آتش عشق تو در جان خوشتر است

دلم گرفته ای دوست

مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل را

در وادی تسلیم و رضا چون و چرا نیست

دل من در شب گیسوی تو عاشق شد و مرد

خوشا آنانکه با عزت ز گیتی

پیوند های روزانه

طرح کناف

کابینت اشپزخانه

نمای ایرانی

بانک اطلاعات ساختمانی

حمل و ترخیص چین

تور استانبول ارزان

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

زیباترین سایت ایرانی

جدید ترین سایت عکس

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی

وبلاگ دهی LoxBlog.Com

امكانات جانبي

RSS 2.0

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 50
بازدید دیروز : 52
بازدید هفته : 267
بازدید ماه : 1233
بازدید کل : 170124
تعداد مطالب : 753
تعداد نظرات : 3
تعداد آنلاین : 1

اللهُ رَبّي و عليٌ امامي

یک شنبه 29 تير 1395برچسب:,

|

یغما من و بخت و شادی و غم باهم

یغما! من و بخت و شادی و غم، با هم
کردیم سفر به ملک هستی، ز عدم
چون نوسفران، میان ره بخت بخفت
شادی ره خود گرفت و من ماندم و غم

شنبه 5 فروردين 1396برچسب:,

|

عاشق ار بر رخ معشوق نگاهی بکند

عاشق ار بر رخ معشوق نگاهی بکند
نه چنان است گمانم که گناهی بکند
ما به عاشق نه همین رخصت دیدار دهیم
بوسه را نیز دهیم اذن که گاهی بکند

شنبه 5 فروردين 1396برچسب:,

|

ما خراب غم و خمخانه ز می آباد است

ما خراب غم و خمخانه ز می آباد است
ناصح از باده سخن کن که نصیحت باد است
 خیز و از شعله می آتش نمرود افروز
خاصه اکنون که گلستان٬ ارم شداد است
 سیل کهسار خم از میکده در شهر افتاد
وای بر خانه پرهیز که بی بنیاد است
 با زلال خضرم از می روشن چه نیاز
چشمه آب سیاهی که دراین بغداد است
 به جز از تاک که شد محترم از حرمت می
زادگان را همه فخر از شرف اجداد است
 گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من
آنچه البته به جایی نرسد فریاد است
 گفته ای نیست گرفتار مرا  آزادی
نه که هر کس که گرفتار تو شد آزاداست
 چشم زاهد به شناسایی سر رخ و زلف
دیدن روز و شب اعمی مادرزاد است
 گفتمش خسرو شیرین که ای دل بنمود
کانکه در عهد من این کوه کند فرهاد است
 هرکه یغما شنود ناله گرمم گوید
آهن سرد چه کوبی دلش از فولاد است

شنبه 5 فروردين 1396برچسب:,

|

بهار ار باده در ساغر نمی کردم چه می کردم

بهار، ار باده در ساغر نمی كردم چه می كردم
ز ساغر گر دماغى تر نمی كردم چه می كردم
هوا تر، می به ساغر، من ملول از فكر هوشيارى
اگر انديشه ديگر نمی كردم چه می كردم
عرض ديدم به‏ جز مى هرچه زآن بوى نشاط آمد
قناعت گر بدين جوهر نمی كردم چه می كردم
چرا گويند در خم خرقه صوفى فرو كردى
به زهد آلوده بودم گر نمی كردم چه می كردم
ملامت می كنندم كز چه برگشتى ز مژگانش
هزيمت گر ز يك لشكر نمی كردم چه می كردم
مرا چون خاتم سلطانى ملك جنون دادند
اگر ترك كله افسر نمی كردم چه می كردم
به اشك ار كيفر گيتى نمى‏دادم چه می دادم
به آه ار چاره اختر نمی كردم چه می كردم
ز شيخ شهر جان بردم به تزوير مسلمانى
مدارا گر به اين كافر نمی كردم چه می كردم
گشود آنچ از حرم بايست از دير مغان يغما
رخ اميد بر اين در نمى‏كردم چه می كردم

شنبه 5 فروردين 1396برچسب:,

|

نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم

نگاه كن كه نريزد دهى چو باده به دستم
فداى چشم تو ساقى به هوش باش كه مستم
كنم مصالحه يكسر به صالحان مى كوثر
به شرط آنكه نگيرند اين پياله ز دستم
ز سنگ حادثه تا ساغرم درست بماند
به وجه خير و تصدق هزار توبه شكستم
چنين كه سجده برم بى‏حفاظ پيش جمالت
به عالمى شده روشن كه آفتاب‏پرستم
كمند زلف بتى گردنم ببست به مويى
چنان كشيد كه زنجير صد علاقه گسستم
نه شيخ مى‏دهدم توبه و نه پير مغان مى
ز بس كه توبه نمودم ز بس كه توبه شكستم
ز گريه آخرم اين شد نتيجه در پى زلفش
كه در ميان دو درياى خون فتاده نشستم
ز قامتش چو گرفتم قياس روز قيامت
نشست و گفت: قيامت به قامتى است كه هستم
حرام گشت به يغما بهشت روى تو روزى
كه دل به گندم آدم‏فريب خال تو بستم

شنبه 5 فروردين 1396برچسب:,

|

الهی دلی ده که جای تو باشد

 

مراکز پخش دیوان کامل طوطی همدانی،

تهران : خیابان انقلاب – خیابان ژاندارمری شماره 88  نشر جمهوری تلفن 66411485

تهران : خیابان شریعتی نرسیده به خیابان دولت شماره 1485 نشر جمهوری تلفن: 22602555 

تهران : خیابان جمهوری مقابل خیابان صف شماره 230  نشر جمهوری تلفن : 33930390    

تهران : خیابان ایران جنب دبیرستان دخترانه علوی کتاب فروشی مهدی تلفن : 41 37 12 33

همدان  : قائم کتاب فروشی قائم بازار ، سرای گلشن حاج آقا خوشبین 

تلفن مرکز پخش : 863 3130 - 0912 توحیدی

شنبه 28 اسفند 1395برچسب:,

|

داستان ارینب، امام حسین (ع) و یزید

داستان کامل ارینب به صورت منظوم و خیلی شیرین سروده شده توسط

جناب جعفرمنضوری همراه با معرفی اماکن دیدنی و زیارتی عراق

در کتابی با همین نام چاپ و مننشر شده است،

برای تهیه آن به کتاب فروشی مهدی (آصفی)

- خیابان ایران جنب دبیرستان دخترانه علوی - مراجعه فرمایید.  

تلفن : 41 37 12 33

شنبه 21 اسفند 1395برچسب:,

|

داستان ارینب، امام حسین (ع) و یزید

درباره «ارینب» و ازدواج امام حسین(ع) با وی در برخی کتاب‌ها از جمله «الامامه و السیاسه» ابو محمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری مطالبی آمده، که خلاصه آن چنین است:
یزید عاشق «ارینب» دختر اسحق می‌شود. ارینب در زیبایی و ادب و کمالات، شهرتی درخور داشت. معاویه از جریان آگاه شد و به یزید وعده داد که او را به مقصود برساند. «ارینب» با پسر عمویش «عبدالله بن سلام» که از شخصیت‌های معروف بود، ازدواج کرد و در عراق با همسر خود زندگی می‌کرد. عبدالله از سوی معاویه در عراق مسئولیتی داشت. معاویه او را از عراق به شام احضار کرد و توسط ابو هریره و ابو درداء به وی گفت: دوست دارد دختر خود را به ازدواج تو درآورم،‌چون از جهات مختلف شایستگی داری داماد خلیفه باشی. عبدالله پذیرفت، آن دو جریان را به معاویه گزارش کردند. معاویه پیش از این، به دختر خود گفته بود که اگر آن دو نزد تو آمدند که تو را برای عبدالله خواستگاری نمایند، موافقت کن،‌ ولی به آنان بگو: در صورتی موافقت می‌کنم که عبدالله، همسر خود را طلاق دهد. عبدالله که فریب معاویه را خورده بود، همسر خود را طلاق داد و از معاویه درخواست کرد به وعدة خود وفا کند، معاویه پاسخ داد: اگر دخترم رضایت دهد، می‌پذیرم.
آن دو نزد دختر معاویه رفتند و جریان طلاق «ارینب» را به او گفتند دختر معاویه پاسخ داد: باید درباره این موضوع اندیشه و مشورت نمایم.
جریان میان مردم پخش شد و مردم معاویه را به خدعه و مکر یاد کردند!
مدتی گذشت تا عِدّه «ارینب» سپری شد. مجدداً آن دو نزد دختر معاویه رفتند اما پاسخ منفی داد و گفت: این ازدواج به مصلحت من نمی‌باشد!
سپس معاویه، ابو درداء را به عراق فرستاد تا «ارینب» را برای یزید خواستگاری نماید.
چون وی وارد عراق (کوفه) شد، فهمید که امام حسین(ع) هم در عراق است. تصمیم گرفت در آغاز خدمت امام برسد، بعد مأموریت خود را انجام دهد. چون خدمت امام رسید، حضرت فرمود: برای چه به عراق آمده‌ای؟ ابو درداء موضوع را به امام گفت، امام فرمود: من هم تصمیم داشتم کسی را نزد «ارینب» برای خواستگاری بفرستم. اکنون که نزد او می‌روی، پیام مرا نیز به او برسان. ابو درداء چون نزد ارینب رفت او را برای امام و یزید خواستگاری نمود. «ارینب» با وی مشورت کرد که کدام خواستگار بهتر است، ابو درداء پاسخ داد: امام برای همسری با تو شایسته‌تر است. امام با همان مهریه‌ای که بنا بود یزید بدهد، «ارینب» را به عقد خود درآورد.
عبدالله همسر سابق که در شام بود، مورد بی مهری معاویه واقع شد و حقوق او را قطع کرد. عبدالله به سبب اموالی که نزد همسر خود به امانت گذاشته بود،‌ رهسپار عراق شد و موضوع امانت را با امام حسین مطرح کرد. آن گاه برای گرفتن اموال خود نزد همسر سابقش رفت و اموال خود را دریافت کرد.
آن دو چون به یاد گذشته افتادند، متأثر شدند و هر دو به گریه افتادند. امام با دیدن آن صحنه نسبت به آن دو ترحم کرد و فرمود:
باش که او را سه طلاقه کردم. خدایا! آگاهی که او را به جهت مال و زیبایی، به عقد خود درنیاوردم، بلکه به جهت اینکه او را برای شوهرش نگه دارم، با او ازدواج کردم.
سپس دستور داد تمام مهریه او را بدهند. آن دو خواستند به عنوان تشکر اموالی را به امام بدهند، که حضرت نپذیرفت و فرمود: پاداشی که امید است به من داده شود، بهتر از اموال است، سپس آن دو دوباره با یکدیگر زندگی کردند.
بر اساس آنچه در داستان آمده،‌ این جریان بعد از ولایتعهدی یزید رخ داد.(1)
این داستان، به دلائل زیر، بی اعتبار و قابل نقد و تردید جدی است:
1ـ ابو درداء، (عویمر بن عامر یا عویمر بن قیس) بنا بر نظر مشهور در زمان خلافت عثمان (31 ـ 321 یا 33) درگذشت. برخی وفات او را سال 38 یا 39 هجری دانسته‌اند(2)، در حالی که داستان مذکور در اواخر سلطنت معاویه و زمانی رخ داد که معاویه، یزید را به عنوان جانشین خود معیّن کرده بود. قطعاً در آن زمان ابو درداء، در حال حیات نبود و سال‌ها از درگذشت وی سپری شده بود.
2ـ داستان در منابع تاریخی و حدیثی مشهور و کهن ذکر نشده است، در حالی که اگر رخ داده بود، با شهرت و کیفیتی که در داستان آمده، حتماً در منابع حدیثی یا تاریخی ذکر می‌شد. تنها کتاب مشهوری که آن را آورده «الامامه و السیاسه» است که برخی در انتساب آن به «ابن قتیبه» تردید جدی کرده‌اند.(3)
3ـ در هیچ کدام از منابع شیعه و سنی ذکر نشده که امام حسین بعد از شهادت علی(ع) و رفتن به مدینه، در اواخر سلطنت معاویه، به عراق (کوفه) آمده باشد و مدت نسبتاً طولانی درنگ نموده تا در آنجا ازدواج نماید.
4ـ در داستان آمده که امام «ارینب» را سه طلاقه کرد، در حالی که از نظر مکتب اهل بیت(ع) سه طلاقه نمودن همسر در یک مجلس و بدون ازدواج مجدد با وی، ارزش ندارد و محقق نمی‌گردد.
5ـ در برخی منابع گفته شده: کسی که با وی ازدواج کرد، امام حسن است، که در این منابع، اشاره‌ای به اینکه امام او را طلاق داده، نشده است.(3)
در کتاب «تسلیة المُجالس وزینة المجالس» داستان را به صورت مختصر دربارة امام حسن(ع) آورده، یادآور می‌شود که این جریان در مدینه رخ داد و بعد از ملاقات عبدالله با همسر سابق خود و گریه آن دو، امام او را طلاق داد و وی مجدداً به عقد شوهر سابق خود درآمد و به خانة او رفت.(4) منبع مذکور، به جهات زیر، از اعتبار و ارزش مناسب برخوردار نیست:
أ) کتاب مذکور، از منابع متأخر و غیر مشهور (حدود قرن ده هجری) است، نیز وضع نویسنده، از جهت نسب، تاریخ زندگی، محیط تربیتی، میزان اعتبار و علمیت، به صورت دقیق معلوم نیست.(5)
ب) این کتاب بعد از مطالعه کتاب «روضة الشهداء» ملا حسین کاشفی سبزواری متوفانی حدود 910(6) و بر اساس و شیوه و اقتباس از آن نگارش یافته است.
نویسنده بعد از تمجید و تعریف از کتاب «روضة الشهداء» و نویسندة آن می‌نویسد: بعد از مطالعه آن کتاب از خداوند خواستم بر اساس و روش وی کتابی بنویسم تا در این کار از او پیروی کرده باشم.
وی یادآور می‌شود که مطالب صحیح و آنچه در کتاب‌های دانشمندان ما وجود داشت، گردآوری کردم.(7)
اساس و منشأ کتاب مذکور، کتاب «روضة الشهداء» است. «روضة الشهداء» که مستند مهم این کتاب به شمار می‌رود، به سختی نقد شده است.
میرزا عبدالله افندی اصفهانی از بزرگان قرن دوازدهم، کتابشناس بلندپایه شیعه(8) درباره منابع «روضة الشهداء» بر این باور است که بیشتر، بلکه تمام روایات موجود در آن، از کتاب‌های غیر مشهور، بلکه غیر قابل اعتماد نقل شده است.(9)
افزون بر این، در کتاب «روضة الشهداء» در بیشتر موارد به ویژه موارد حساس، هیچ مصدر و مأخذی برای آنها یاد نشده، در مواردی که مأخذ آورده، اغلب آن منابع اشکال دارد.(10)
ج) داستان مذکور در «روضة الشهداء» نیز نیامده است، چنان که در منابع کهن یافت نشد و نویسنده آن را با تعبیر «روایت شده»، آورده، هیچ کدام از راویان یا منابع آن را نام نبرده است!
بنابر این، این داستان، درباره امام مجتبى نیز دارای ارزش و اعتبار نیست و به افسانه شباهت دارد.
دربارة امام حسین(ع) نیز اعتبار ندارد و افسانه بودن آن نسبت به امام حسین(ع) روشن‌تر است، چنان که مطالبی که ذکر شد، معلوم شد. دقت در جزئیات آن، افسانه بودن گزارش را به خوبی اثبات می‌کند.
توجه به این مطلب نیز ضروری است که در هیچ کدام از منابع نیامده که علت یا یکی از علت‌های واقعه کربلا، این جریان است و یزید به جهت کینه‌ای که در این باره از امام حسین داشت، با حضرت جنگ کرد.

پی‌نوشت‌ها:
1ـ الامامه والسیاسه، ص 166 ـ 173.
2ـ ابن عبدالبرّ،‌الاستیعاب، ج 3، ص 1229 ـ 1230؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج 4، ص 622؛ ابن اثیر الکامل، ج 3، ص 129.
3ـ دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج 4، ص 459.
4ـ ابن شهرآشوب، مناقب، ج 4، ص 43 ـ 44؛ بحار الانوار، ج 44، ص 171 ـ 172.
5ـ محمد بن ابی طالب حسینی کرکی، تسلیة المُجالس وزینة المَجالس، ج 2، ص 54 ـ 58.
6ـ همان، ص 11 ـ 16 (مقدمه کتاب).
7ـ الذریعه، ج 11، ص 294.
8ـ تسلیة المُجالس وزینة المجالس، ج 1، ص 51 ـ 52.
9ـ رسول جعفریان، تأملی در نهضت عاشورا، ص 340.
10ـ میرزا عبدالله افندی، ریاض العلماء وحیاض الفضلاء، ج 2، ص 190.
11ـ تأملی در نهضت عاشورا، ص 340.

پنج شنبه 19 اسفند 1395برچسب:,

|

اولین فرمانده زن ایران

فرمانده نیروی دریایی خشایارشاه آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است که درحدود ۲۴۸۰ سال پیش،فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد و اولین بانویی می باشد که در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است ...

به گزارش قدس آنلاین به نقل ازافکارنیوز: آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است که درحدود 2480 سال پیش،فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد و اولین بانویی می باشد که در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است . در سال 484 پیش از میلاد، هنگامی که فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونان از سوی خشایارشا صادر شد، آرتمیس فرماندار سرزمین کاریه با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست.

در این جنگ که ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را 800 هزار پیاده و 80 هزار سواره تشکیل می داد و نیروی دریایی ایران شامل 1200 ناو جنگی و 300 کشتی ترابری بود. همچنین آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine که بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شرکت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد.

او در یکی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، بادلیری و بیباکی کم مانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشا رسید.او به خشایارشا پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت. در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شکن بزرگی را به نام یک زن نام گذاری کرد و او «آرتمیس» بود. ناو شکن آرتمیس سالها بر روی آبهای خلیج فارس پاسدار سواحل ایران بود. ای کاش همیشه نامهایی ایرانی و پارسی زینت بخش جنگ افزارها، کشتی ها و هواپیماهای نظامی ایران می بود تا یاد سرداران این مرز و بوم در خاطره ها جاودانه بماند

پنج شنبه 7 بهمن 1395برچسب:,

|

نمادهای باوری در دوره باستان

در باورهای فرهنگ‌های باستانی، زن، زمین، ماه، مار و گاو نماد باروری محسوب می‌شدند و نمادهای هریك از این عناصر در آثار به جا مانده از این دوران می‌توان یافت.
رابطه میان این 5 عنصر و باروری در مواردی مشخص و در مواردی نیازمند جستجوی بیشتر در تاریخ است. در مقاله حاضر به این ارتباط و نمادهایی كه در دوران باستان نشاندهنده این خصوصیت بوده پرداخته شده است.

زن
نمادهای مربوط به زن پیچیده است و معمولا نقش دوسویه دارد. هم شاه بانوی باکره بهشت است و هم زن درنده خو و بدکاره. هم خرد متعالی و هم حماقت فراوان. هم هدایت ناب معنوی و هم اغواکنندگی را به همراه دارد. کاملا مشخص است که زن نقش باروری دارد. در تندیسه‌هایی که از الهه‌ها در دوران باستان باقی مانده، بر اندام باروری آنها تاکید شده است. جالب این است که حتی گریستن زن‌ها در مراسم عزاداری مربوط به باروری می‌شود. در واقع چنان که آب باران به زمین می‌رسد و گیاه دانه ای که زیر خاک است، سبز می‌شود، همین طور هم وقتی برای مرده‌ها گریه می‌کنیم، حیات مجدد پیدا می‌کنند و به همین خاطر زن‌ها در عزاداری نقش مهم تری دارند.
زمین به عنوان مادر کبیر و عامل پیدایش عالم مطرح است و در این نقش، صورت مثالی باروری و آفرینندگی بی پایان به شمار می‌رود. وصلت آسمان و زمین نخستین ازدواج مقدس (hieros gamos) است.

گاهی نشاندن یا خوابانیدن کودک بر خاک وابستگی کودک به زمین و اختصاص وی به مام زمین را نشان می‌دهد. زایمان بر خاک، رسمی‌ جاری نزد بسیاری از اقوام است. در چین و در نواحی از قفقاز تا درد زایمان در زن آغاز می‌شود، بر زمین می‌نشیند و مستقیما بر خاک وضع حمل می‌کند. در زبان مصریان، اصطلاح بر زمین نشستن به معنای زایمان و زاییدن است. در بیشتر اسطوره‌ها قهرمانان و قدیسین از میان کسانی برمی‌خیزند که درکودکی رها شده بودند. آنها یا به دست آب سپرده شده بودند یا بر روی زمین. هر دوی این‌ها از عناصر مقدس کیهانی هستند.
مام زمین پشتیبان شان شد و از مرگ مصون شان کرد و به همین ترتیب سرنوشتی شکوهمند و استثنایی برایشان رقم زده است.

آب
آب عنصر نخستین است که همه چیز از آن آفریده شده و بنابراین یک نماد باستانی برای زهدان و باروری به شمارمی‌رود. در بسیاری از اساطیر آفرینش در هندوستان و خاورمیانه و مصر، اسطوره‌هایی وجود دارند که وجود یک اقیانوس کیهانی را پیش از پیدایی جهان مطرح می‌کنند. آب منشا همه مخلوقات است. نماد مادر کبیر، به صورت باران یعنی نیروی لقاح ایزد آسمانی و مفهوم باروری را می‌رساند.
در باورهای ایران باستان، زمین از آب پدید آمده بود و در بین النهرین، اقیانوس نخستین، زاینده آسمان و زمین بود. در اسطوره‌های كنعان بیشتر خدایانی که با آفرینش پیوستگی دارند، یادآور آب هستند. گاهی منظور از آب، آب پشت است. در زبان سومری، حرف “a” به معنای آب بود. اما عامل زاد و ولد هم معنی می‌داد. در رمزپردازی جنسی آفرینش کیهان، آسمان زمین را در آغوش می‌گیرد و با باران باردار می‌کند.

آب همچنین به عنوان منبع حاصل خیزی است و رمز کل چیزهایی است که بالقوه وجود دارند. آب مثل مار نشانه تجدید حیات و دگردیسی هم به شمار می‌رود.
آب نماد عقل و خرد هم هست. در ریگ ودا نخستین موجودی که پس از ترکیب محرک نخستین و ماده آغازین یعنی آب، پدید آمد عقل کل بود. در اساطیر آفرینش بین النهرین مهمترین ویژگی “انکی” خدای آب شیرین، هوش و عقل زیاد بود. در پی همین مفاهیم بود که آب – بانوان نمایندگان خرد شدند و آناهیتا یکی از آن‌ها بود.
در اوپانیشادها، نطفه و آب، پدید آورنده نور و بقا هستند. در واقع آب، مایع شده نور است. ما غالبا از نور معرفت مثال می‌زنیم. در این صورت است که آب ویژگی حکمت نور را به ارث می‌برد. برای همین کسانی که به نور معرفت یا حکمت دست یافته اند به نحوی تصور می‌شوند که از روی آب رد می‌شوند.
آب سمبل تطهیر است. در بیشتر ادیان طهارت با آب انجام می‌شود. از آن جا که طهارت بازگشت به پاکی است، آب نماد نوزایی هم به شمار می‌رود.

ماه
ماه معمولامظهر نیروی مونث است و به عنوان ایزد بانوی مادر شناخته می‌شود. مادر – الهه و الهه‌های وابسته به او همیشه به ماه مربوط می‌شوند.
ماه با حاصل خیزی و رویش گیاهان و درختان در ارتباط است. مراحل ماه در آسمان نماد تولد و مرگ است و از همین طریق ابدیت و بی مرگی و تجدید حیات را تداعی می‌کند. در واقع ماه صورت‌های مختلفی به خود می‌گیرد. اولین ربع، ماه نیمه، ماه تمام و آخرین ربع. دائما کاسته و پر می‌شود، می‌میرد و ولادت می‌یابد. ماه هم مثل مار و آب تجدید حیات و دگردیسی دارد.
ماه بخشنده باران به شمار می‌رود و از همین رو با باروری در ارتباط است. عقیده بر این است که باروری جانوران مثل حاصل خیزی گیاهان، تابع ماه است.
ماه با مرگ هم بی ارتباط نیست. زیرا سه شب در آسمان دیده نمی‌شود ولی در واقع این نوع مرگ، نوع دیگر زندگی است. در اساطیر ایرانی، ماه خاصیت تطهیر کنندگی هم دارد. در اوستا، هفتمین یشت به ماه نسبت داده شده است.

مار
مار نماد مفاهیم دو سویه است، زندگی و مرگ، خیر و شر، سود و زیان، خرد و احساسات کور، نیش و نوش، زهر و پادزهر. به خاطر پوست اندازی الگوی تجدید حیات، زندگی دوباره و رستاخیز است و از آن جا که کشنده است مظهر مرگ و ویرانی به شمار می‌رود. معمولا حیواناتی مثل مار، خرگوش و خرس که گاهی پیدایشان می‌شود و گاهی هم ناپیدا هستند، نماد زندگی دوباره را می‌پذیرند. از این لحاظ مار با ماه هم در ارتباط است؛ زیرا ماه هم چند روزی در آسمان مشاهده نمی‌شود و البته همیشه دوباره به آسمان برمی‌گردد.
در رابطه با پیوند مار و مرگ می‌توان اشاره کرد که واژه اوستایی “میریه” به معنی زیانکار و تباه کننده با مار (میراننده) در سانسکریت برابر است و به میرانندگی و زیان کاری مار اشاره دارد. گاهی مار مظهر روان مردگان و نیاکان هم محسوب می‌شود. مار در تمام جهان بارداری را تداعی می‌کند و به عنوان شوهر زنان قلمداد می‌شود. در مراسم باروری باستانی نقش مهمی ‌را بازی می‌کند و این امر تا اندازه‌ای به سبب شباهت این موجود به آلت تناسلی مرد است. برای مثال می‌توان به “پزوزو” یک خدای دیوصفت بابلی – آشوری در هزاره اول پیش از میلاد اشاره کرد که آلت جنسی مردانه ای با سر مار دارد.

مار از همین طریق و طرق دیگر با زن و زنانگی در ارتباط است. ملازم ایزدان مونث و مادر کبیر است. مار را مسئول اساسی هبوط آدم از بهشت می‌دانند. در حقیقت به عنوان شیطان، یک نماد عیسوی در رابطه با این اتفاق به شمار می‌رود و به همین سبب نشانه حیله گری و اغواکنندگی است. در نزد عیلامی‌ها مار، حافظ آب، خرد و ثروت است. در واقع مار که با چشمان باز می‌خوابد نماد هوشیاری است. با آب در ارتباط است زیرا غالبا در کنار چشمه سارها و جویبارها دیده می‌شود و از همین طریق حافظ آب و گنج به شمار می‌رود.
نقش مار که به وفور بر کوزه‌ها و آب دان‌ها دیده می‌شود به ما یادآوری می‌کند که مار حافظ آب است و گاهی همین آب بزرگ‌ترین گنج در بعضی مناطق به شمار می‌رود. در فرهنگ عیلامی، نقش دورکننده نیروهای شیطانی را ایفا می‌کند. در واقع مارها در عیلام به مرز خدایی رسیده بودند. مار همچنین با خدایان شفابخش در ارتباط است و در هنر مصری هم به آفرینش مربوط می‌شود.

در تمدن‌های مارپرست، مار پی در پی با اسرار حیات، طول عمر و بی مرگی پیوند دارد. در حقیقت در افسانه‌ها این مار است که به آب یا گیاه حیات می‌رسد و حسرت جاودانگی و بی مرگی را به دل آدمیزاد می‌گذارد. مار با پزشکی و تن درستی هم در ارتباط است و امروزه هم در نماد پزشکی دیده می‌شود.
مار علاوه بر این که با آب در ارتباط است با زمین هم ارتباط دارد. مار را می‌بینیم که بر روی زمین می‌خزد و کاملا به آن چسبیده است. در افسانه‌ها چنین آمده که بعد از این که مار باعث هبوط انسان به زمین شد، خدا نفرینش کرد که تا همیشه بر روی زمین بخزد و به دنبال روزی‌اش باشد. علاوه بر این، تصویر مارهای به هم پیچیده شده ظاهرا دلالت بر جفت گیری دارند و به این مفهوم، منبع الهی باروری بر روی زمین هستند. نقش مار در تمدن‌های وابسته به کشاورزی هم مشاهده می‌شود و گاهی خدای باران و رویش به نقش مار است.

گاو
وقتی با عنصر اسطوره ای گاو سر و کار داریم باید هم به گاو نر و هم به گاو ماده بپردازیم. هر چند که گاهی این هر دو یک نقش را می‌پذیرند و با هم در ارتباطند. گاو نر: مظهر اصل مذکر و نیروی زایش است. مظهر حاصل خیزی و نماد زمین هم هست. علاوه بر این‌ها نماد قدرت را هم می‌پذیرد.
کشتن گاو نر در سال نو مظهر مرگ زمستان و تولید نیروی حیاتی و آفریننده است. پرستش گاو نر، رسمی‌ عمده در مصر، خاورمیانه باستان، شرق مدیترانه و هندوستان بوده و از آن جا به یونان و روم و بخش‌هایی از اروپا نیزسرایت کرد. در بسیاری ازمکان‌ها پرستش گاو نر، مربوط به مادر– الهه می‌شد. برخی از تصاویر بر روی مهرها و سایر مصنوعات دره سند در هزاره سوم قبل از میلاد، ستایش یک مادر– الهه را در رابطه با گاو نر نشان می‌دهند. در اسطوره‌های ایرانی هم تداعی گرما و ابرهای باران زا برای باروری است.
گاو ماده: گاهی به عنوان مادر کبیر مطرح است. نیروی مولد زمین و تولید مثل است. هم مظهر ایزد بانوان ماه و هم زمین است. غریزه مادری را هم تداعی می‌کند. در آیین هندو، مظهر باروری و زمین و نور و نعمت است.

آب و زن
کهن ترین اسطوره آفرینش نزد یونانیان، آب نخستین را به یک مادر– الهه وابسته می‌دانست و به این طریق برای هر دو نقش آفرینندگی در نظر می‌گیرد. در ایران باستان، واژه ” آپ” از نظر دستوری مونث است و در کتاب بندهش آب در فهرست چهار چیز مونث در جهان است. سه عنصر دیگر عبارتند از: زمین، ماهی و گیاهان. از طرفی آناهیتا، ایزدبانوی آب‌ها به شمار می‌رود.
در اسطوره‌های سال نو هند و ایرانی، با کشته شدن اژدهای فرمانروای جهان، زنان در بند رهایی می‌یابند و آب‌های بسته آزاد می‌شوند. در بسیاری از جوامع باستانی، هنگام پرستش آب، آن را دختر جوان زیبای خوش اندامی ‌پنداشته اند. همچنین اسطوره ای وجود دارد که دختر جوانی چون گذاشت باران بر پیکرش ببارد، دوشیزگی اش را از دست داد. جالب این است که بدانیم در نواحی کویری و حتی روستایی ایران، آب از سرچشمه آوردن کار زن‌ها است و نه مرد. چشمه مال زن‌هاست. هر چشمه ایزدبانویی دارد و آب مونث به شمار می‌رود. مرد اگر به چشمه برود مثل این بوده که به زنی تجاوز کند.
این تنها افسانه و داستان نیست که تا همین صد سال پیش برای قنات‌ها که آبشان کم می‌شد، زن می‌گرفتند و این زن‌ها بایستی سالی یک بار تن خود را به آب قنات می‌زدند و البته گاهی این قنات‌ها زن به شمارمی‌رفتند و آن‌ها را شوهر می‌دادند و در هر صورت رابطه زن و آب مسجل است. آب و زن از یک نوع دیگر هم با هم ارتباط دارند. هر دوی این موجودات باید طاهر باشند و ارزش آنها به پاکی شان است.

ماه و زن
همه الهه‌های یونانی، روزگاری الهه‌های ماه بودند. در رم باستان “دیانا” الهه ماه بود که دختری زیبا تصور می‌شد. بعضی از جوامع پیشین بدوی، ماه را نرینه می‌دانستند و معتقد بودند زنان را آبستن می‌کند و باعث رشد و وفور محصول نیز می‌شود. معمولا مراحل ماه با دوره قاعدگی زنان در ارتباط است و به عقیده مردم بر اثر حرکات ماه، قاعدگی پیش می‌آمده است.
بنا به افسانه‌های عامیانه چینی، هنگامی‌که شکوفه ماه بر زمین بیفتد، هر زنی که آن را ببلعد، آبستن می‌شود.

ماه و آب
منازل ماه در آب دریا تاثیر دارد. بدین معنی که جزر و مد آن بر اثر جاذبه ماه صورت می‌گیرد. از طرفی بارندگی هم با ماه در ارتباط است و نظر به این که ماه در میزان بارندگی و در نتیجه باروری زمین موثر است، پس وفور نباتات به ماه وابسته می‌شود.
همچنین اعتقاد بر این بود که باران از ماه سرچشمه می‌گیرد. در اساطیر داریم که آب‌ها از زهدانشان، یعنی از خزانه ماه ریزان اند. از کهن ترین ایام بشر مشاهده کرده است که با تغییرات ماه، باران می‌بارد و از این طریق آنها را با هم در ارتباط می‌داند و هر دو نماد باروری و حاصل خیزی را می‌پذیرند.

زن و زمین مدت زمان درازی یونانیان و رومیان عمل باردار کردن زن و کار کشت و برزگری را همانند می‌دانسته اند.

هندوان شیار زمین را برابر فرج می‌دانستند و آب مردی را مثل بذر. در واقع زن کشتزار بود و مرد تخم افشان. ریشه لغت سانسکریت بیل و آلت جنسی مرد یکی است. کلمه IAK در چند زبان آسیای شرقی هم به معنای آلت رجولیت است و هم به معنای خیش. زن گاهی به شیارهای زمین تشبیه می‌شود و آلت رجولیت به خیش. در متون اسلامی، زن کشتزار خوانده شده است. در قرآن داریم داریم : “نساءکم حرث لکم”.
واژه زن که در دوره مادر سالاری بیشتر مسئول کشت بود با واژه کشت در زبان هند و اروپایی کهن از یک ریشه است. تجسم غلات به صورت مونث یا انتساب کشف کشاورزی به یک الهه به خاطر نقش مهمی ‌بود که زنان در کشاورزی اولیه داشتند.

زنان روستایی فنلاند، شیار کشتزار را پیش از تخم پاشی با قطراتی از شیر پستان شان آبیاری می‌کنند. اعتقاد بر این است که باروری زن در باروری زمین کشت تاثیر دارد. معروف است که اگر زن آبستنی بذرافشانی کند، محصول پربارتر خواهد شد. این زن باید پاکدامن باشد. در بسیاری جاها زنان به هنگام خشکسالی برهنه بر کشتزار می‌دوند تا مردانگی آسمان را برخیزانند و بارش برانگیزند.
در اوگاندا، زن نازا را برای باغ و بستان خطرناک می‌دانند و شوهر می‌تواند فقط به همین دلیل اقتصادی، تقاضای طلاق کند.
تقدس زن و مار در عیلام رسمی ‌بود که از دوران مادر سالاری باقی مانده بود. از آن جا که هم زن و هم مار نقش‌های دوسویه دارند، علاوه بر تقدسی که ذکر شد می‌توانند به عنوان نمادهای منفی هم نقش بپذیرند. به طور مثال در فصل سوم سفر به نام هبوط آمده است: “خداوند به زن گفت این که کردی چیست؟ و زن پاسخ داد مار مرا اغوا کرد که خوردم.”

و در ادامه می‌توان ذکر کرد که مار بهشت غالبا به سیمای زن تصویر می‌شود. بعضی از اقوام معتقدند که ماه به هیات مار با دختر یا زنانشان همبستر می‌شود و در سراسر شرق همه باور داشتند که نخستین آمیزش جنسی زنان چه در دوران بلوغ و چه به هنگام حیض، با مار بوده است. در هند باورها بر این است که مارها مانع نازایی هستند و موجب می‌شوند که زنان فرزندان بسیاری بیاورند.
در افسانه‌ها آمده که مادر قیصر از هم آغوشی با مار در معبد آپولون، آبستن شد و همچنین مادر اسکندر غالبا طوری تصور می‌شود که با مارها بازی می‌کرد. زن و گاو در اساطیر تطبیقی هند و ایرانی، آن چه در هندوستان به اسم گاوهای شیرده ظاهر می‌شوند و مظهر ابرهای باران زاست، در ایران به صورت زن ظاهر می‌شود.
در بیشتر روستاهای ایران، این زن بود که از پستان گاو شیر می‌دوشید و این کاری نبود که مردان انجام دهند و در واقع عمل زشتی محسوب می‌شد.

مار و ماه
مار صورت تجلی قداست ماه به شمار می‌رود. عقیده بر این بود که مار با ماه پیوندی ناگسستنی دارد و بر پخش و پراکندگی ابرها در آسمان و نزول باران بر زمین اثر می‌گذارد.

مار و گاو
ابوریحان در آثارالباقیه می‌گوید: ایرانیان بر این باورند که گردونه ماه را گاوی از نور که دو شاخ زرین و ده پای سیمین دارد، می‌کشد و این گردونه در شب دهم دی ماه یک ساعت نمایان می‌شود و هر کس آن را ببیند اگر حاجتی بخواهد روا می‌شود.
در اسطوره‌های ایرانی گاو مظهر ماه است. وقتی گاو به دست اهریمن کشته می‌شود، نطفه اش به ماه می‌رود. هلال ماه، شاخ گاو را تداعی می‌کند و از این نظر هر دو تداعی گر باروری هستند. شاخ‌های گاوسانان که مشخصه خدایان بزرگ باروری است، نشانه مادر کبیر است. شاخ‌های مضاعف، نماد دو هلال هستند.

ماه و زمین
در زمان مشخصی، ماه با زمین که زهدان همه اشکال حیات تلقی شده، یکی و یگانه می‌شود. الهگان بزرگ از خصائل مقدس ماه و خاک، یکسان بهره مندند. مردگان یا به زیر خاک یا به ماه می‌روند تا تجدید حیات کرده و به صورتی نو ظاهر شوند.

گاو و زمین
در فرهنگ هند و اروپایی گئو (geo = زمین) با گاو و زندگی و جان و گیتی هم ریشه بود.

آب و گاو
ارتباط گاو و آب در باورهای بیشتر ملل مشهود است. از جمله در تورات، سفر پیدایش آمده است: “فرعون خوابی دید که کنار نهری ایستاده. آن گاه از نهر هفت گاو خوب صورت و فربه برآمدند و در مرغزار مشغول چرا شدند. پس از آن هفت گاو دیگر اما لاغر و ضعیف از نهر آب درآمدند و پهلو به پهلوی هفت گاو فربه ایستادند. سپس هفت گاو لاغر و ضعیف، آن هفت گاو فربه و قوی را بلعیدند.”

مار و ماه و زن
در این مورد می‌توان به تصویر مریم باکره که در پیش پایش مار و هلال ماه نقش شده، اشاره کرد. بر حسب بعضی از خرافات در اروپای مرکزی، اگر گیسوان زنی را که تحت سلطه ماه است (حائض) در خاک کنیم، آن گیسوان به مار تبدیل می‌شوند

چهار شنبه 6 بهمن 1395برچسب:,

|

ثروت قارون

 ثروت قارون از طریق حلال کسب شده بود!

شریعت مقدس معاشرت با فقرا را توصیه می‌کند و در مقابل می‌گوید  :که تعامل با اغنیا قساوت قلب می‌آورد. در حالیکه چون برای خودمان شأن‌های کاذب قائلیم عموماً از این امور سرباز می‌زنیم.

قارون و فرعون هر دو مفسد فی الارض هستند

همان طور که فرعون مفسد فی الارض است قارون هم مفسد فی الارض است چرا که فسادها یکسان نیستند و مفسد فی الارض نیز یکسان نیست.

قارون فاسد در ارض نیست بلکه مفسد در ارض است (مفسد اسم فاعل مزید است) و این یعنی فساد و بیماری اش به بقیه هم سرایت پیدا می‌کند و اگر کسی باشد که زمینه دریافت این بیماری را هم داشته باشد کار بسیار خطرناک می‌شود.

اما بیماری و فساد قارون چه بود؟ فساد قارون از این جهت بود که دنیا را در چشم برخی تزیین کرد.

قارون مسلط به علم کیمیاگری بود و از این طریق به ثروتی عظیم دست یافته بود. لذا قارون از طریق حلال کسب درآمد می‌کرد ، اما این به تنهایی برای احراز سلامت مالی انسان کافی نیست چرا که از نظرگاه الهی تنها نحوه کسب درآمد مهم نیست بلکه نحوه استفاده و نحوه هزینه کردن آن نیز مهم است

و در قبال آن باید در پیشگاه الهی پاسخگو بود. موسی آمده بود تا بگوید حب الله با حب الدنیا جمع نمی‌شود و حال قارون آمده بود تا تلاش انبیاء را تباه کند.

قارونی ها متدینان را بی درد می‌کنند و به عبارتی مرفهین بی درد به وجود می‌آورند.

قرآن کریم می‌فرماید: قارون دنیا را درچشم مردم زینت داد و نگاه مردم را تغییر داد.

قارون که خود از قاریان تورات بود و از رزمندگان مبارز در مقابل فرعون دیروز، دنیا طلبان امروز را ساخته بود.

تغییر گفتمان انقلابی بنی اسراییل زمان موسی، به گفتمان دنیاطلبانه، گناه قارون است.

قارون کاری کرده بود که مردم می‌گفتند، ای کاش آنچه قارون دارد را ما هم می‌داشتیم اما ندیدیم که بگویند ای کاش آنچه موسی کلیم الله دارد را می‌داشتیم! چرا؟

اهل بیت علیهم السلام می‌فرمایند: اگر گناهی در مشرق عالم رخ دهد و کسی در مغرب عالم بگوید

خوشا به حالشان ،این گناه هم به پای عامل گناه و هم کسی که گفته خوشا به حالش نوشته می‌شود.

«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَـئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» سوره توبه آیه ۷۱

در چنین شرایطی بر مؤمنین واجب است که از یکدیگر مراقبت کنند و اگر دیدند که مؤمنی دارد نگاهش به دنیا تغییر می‌کند و حب دنیا پیدا می‌کند او را امر به معروف کنند.

خطوات شیطان، دوستان مراقب هم باشند و هم را نصیحت کنند و مراقب باشند چرا که آرام آرام افراد تغییر می‌کنند.

وظیفه افراد سالم این است که سالم بمانند و تذکر بدهند به کساتی که لغزیده‌اند.

 توصیه های مهم قوم قارون به وی چه بود؟

سوره قصص آیه ۷۶ به بعد:

۱- «لاَ تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُحِبُّ الْفَرِحِینَ» آیه ۷۶

انسان موحد باید ببیند که خدا چگونه زندگی‌ای را دوست دارد و چطور زندگی‌ای را دوست ندارد.

برای شناخت خود نبض خودمان را بگیریم، من چه چیزی را چقدر و چرا دوست دارم؟ و چه چیزهایی

را چقدر و چرا دوست ندارم؟

مرگ در نظر ما چگونه است؟

فردی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله پرسید: چرا من مرگ را دوست ندارم؟

پیامبر از وی پرسیدند: پول و مال داری؟ سائل: بله. پیامبر(ص): پولت را جلوتر بفرست.

هر جا مال آدمی است، دل آدم هم همانجاست. قلب انسان دنبال مالش است.

۲- «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الآخِرَةَ وَلا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِنْ کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلا

تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ» آیه ۷۷

در آنچه خدا به تو داده سرای آخرت را بطلب و آنچه را که خدا به تو داد وسیله به دست آوردن آخرت قرار بده.

در روایات ما هم هست: «نعم العون الدّنیا علی الاخرة» از این ثروت برای آباد کردن آخرت استفاده کن. دنیا را داده‌اند که آخرت را سبک کنی نه اینکه عاشق دنیا شوی.

۳- «واحسن کما احسن الله الیک»

همانطور که خدا دست ما را گرفته ما هم دست بقیه را بگیریم. در جامعه اسلامی باید به بحث‌هایی همچون قرض‌الحسنه نگاه جدّی تری بیاندازیم.

شریعت مقدس معاشرت با فقرا را توصیه می‌کند و در مقابل می‌گوید که تعامل با اغنیا قساوت قلب می‌آورد. در حالیکه چون برای خودمان شأن‌های کاذب قائلیم عموماً از این امور سرباز می‌زنیم.

رسول اکرم (ص) می‌فرمایند: از فقر بدتان بیاید نه از فقیر که در غیر این صورت مریض خواهید بود.

اگر جامعه‌ای از فقیر بدش بیاید خداوند متعال آن جامعه را دچار ۴ بلا می‌کند:

۱- محصولات مورد نیاز جامعه دچار قحطی می‌شود یعنی چرخه نظام تولید این جامعه دچار مشکل خواهد شد.

۲ -  جوّ جور و بی عدالتی در بین این مردم زیاد می‌شود و این یعنی نظام سیاسی جامعه دچار مشکل می‌شود.

۳- خیانت و قانون شکنی در نظام اداری شان توسعه می‌یابد.

۴- موقعیت سیاسی و اجتماعی‌شان در مقابل دشمن دچار مشکل می‌شود.

امام عسگری(ع) : "اغنیاءهم یسرقون زاد الفقراء " یعنی اغنیا از فقرا سرقت می‌کنند. چگونه؟ یکی از شیوه های سرقت این است که فرصت‌ها را اغنیا از فقرا سلب می‌کنند.

تمیزی و رعایت بهداشت کردن یک چیز است و تظاهر و جلوه‌گری چیز دیگر. محکم ساختن یک خانه یک چیز و زیبا سازی و تجملات بی‌مورد چیز دیگر.

 سازندگی یک چیز است، و مادی گری چیز دیگر.

«عده ای سازندگی را با مادیگری اشتباه گرفته‌اند. سازندگی چیزی است، مادّیگری چیز دیگری است. سازندگی یعنی کشور آباد شود و طبقات محروم به نوایی برسند. سازندگى، کارى بود که على‌ علیه‌السّلام داشت؛ که حتّى شاید در دوران خلافت هم ( تا قبل از خلافت، قطعى است ) با دست خود نخلستان آباد مى‌کرد؛ زمین احیا مى‌کرد؛ درخت مى‌کاشت؛ چاه مى‌کند و آبیارى مى‌کرد. این، سازندگى است! دنیاطلبى و مادّى‌طلبى، کارى است که عبیداللَّه زیاد و یزید مى‌کردند. آنها چه وقت چیزى را به وجود ‌آوردند و ‌ساختند؟! آنها فانى مى‌کردند؛ آنها مى‌خوردند؛ آنها تجمّلات را زیاد مى‌کردند. این دو را با هم اشتباه نباید کرد. امروز عدّه‌اى به اسم سازندگى خودشان را غرق در پول و دنیا و مادّه‌پرستى مى‌کنند. این سازندگى است؟! آنچه که جامعه ما را فاسد مى‌کند، غرق‌شدن در شهوات است؛ از دست‌دادن روح تقوا و فداکارى است؛ یعنى همان روحیه‌اى که در بسیجی‌هاست. بسیجى باید در وسط میدان باشد تا فضیلتهاى اصلى انقلاب زنده بماند.

خیلی از روال‌های ما روال‌ها و قوانین قارونی است ولی با پوشش‌های موجه.

تولید ثروت در جایی خوب است که پشت سر آن توزیع ثروت قرار گیرد وگرنه این بدفهمی مسأله می‌باشد. دم خوب است ولی اگر بازدم نباشد این باعث مرگ می‌شود. قلب خون را جمع می‌کند ولی اگر آن را پمپاژ نکند و به سایر اعضا نرساند مرگ به دنبال خواهد آورد.

علی مرتضی (ع) بیشترین تولید و بیشترین توزیع را درعصر خود دارد حتی در هنگام نماز خواندن.

کسی که تولید ثروت می‌کند و آنرا انباشته می‌کند اگر به این راه برود در مسیر قارون خواهد بود.

مؤمنین باید نسبت به چنین مسائلی در جامعه حساس بوده و عکس العمل به جا و به موقع نشان دهند چرا که ما در اسلام تماشاچی نداریم.

«از چه رو در میان نسل های پیش از شما خیراندیشانی نبودند که مردم را از فساد در زمین نهی کنند تا گرفتار عذاب نشوند؟ جز اندکی از کسانی از ایشان که نجاتشان دادیم. و کسانی که ستم کردند، در رفاه و خوشگذرانی غوطه ور شدند و اهل گناه بودند. و پروردگارت بر آن نبوده است که شهرها را در حالیکه مردم آن درستکارند به ستم هلاک کند.» سوره هود آیات ۱۱۶ و ۱۱۷

آنچه در دستور کار انبیاست جنگ با مکر و فریب اغنیاست.

عالم در جامعه باید هوشیار باشد و روحیات جامعه را دقیق رصد کرده و سپس این فهم برای او تکلیف آور می‌باشد.  تا زمانی که در جوامع مصلحانی وجود دارند و بیدار باشند و نهیب بزنند، خداوند آن

جامعه را هلاک نمی‌کند.

نگاه مصرف زدگی نگاه خطرناکی است و باید جلوی رواج این نگاه را در جامعه گرفت .

میل به دنیا سبب کفر می شود.

سرای بهشت مال کسی است که نخواهد مطرح شود. فرهنگ بسیج این است که اثر باشد ولی ردپا نباشد. ابلیس هر فردی را به مقتضای شرایط خود آن فرد فریب می‌دهد. به عنوان مثال بعید است ابلیس فرد مؤمنی را با شراب فریب دهد بلکه با میل مطرح شدن و امثال این، حتی در موضوعات مثبت وی را می‌لغزاند.

امام (ره) در تحریرالوسیله می فرمایند: «اگر دیدید که مرجع تقلید ذره‌ای به دنیا وابستگی دارد او دیگر به درد مرجعیت نمی‌خورد.»

 و هم چنین امام (ره) می فرمودند که طلبه ها باید ذی طلبگی شان را حفظ کنند.

امام بارها به طلبه ها می‌گفتند تا مشهور نشدید بروید خودتان را اصلاح کنید.

«دشمن از راه اشاعه فرهنگ غلط – فرهنگ فساد و فحشا – سعى مى‌کند جوانهاى ما را از مابگیرد. کارى که دشمن از لحاظ فرهنگى مى‌کند، یک “تهاجم‌ فرهنگى” بلکه باید گفت یک «شبیخون فرهنگى» یک «غارت فرهنگى» و یک «قتل عام فرهنگى» است. امروز دشمن این کار را با ما مى‌کند.

چه‌کسى مى‌تواند ازاین فضیلتها دفاع کند؟ آن جوان مؤمنى که دل به دنیا نبسته،  دل به منافع شخصى

نبسته و مى‌تواند بایستد و از فضیلتها دفاع کند.   

کسى که خودش آلوده و گرفتاراست که نمى‌تواند از فضیلتها دفاع کند! این جوان با اخلاص مى‌تواند دفاع کند. این جوان، از انقلاب، از اسلام، از فضایل و ارزشهاى‌اسلامى مى‌تواند دفاع کند. لذا، «همه باید امربه معروف و نهى از منکر کنند.» نهى از منکر کنید. این،  واجب  است. این، مسؤولیت شرعى شماست. امروز مسؤولیت انقلابى و سیاسى شما هم هست.»

باید کسانى که دلسوزند، نگذارند معیارهاى الهى در جامعه عوض شود. اگر معیارِ تقوا در جامعه عوض شد، معلوم است که انسان با تقوایى مثل حسین بن على علیه‌السّلام، باید خونش ریخته شود. اگر زرنگى و دست و پادارى در کار دنیا و پشت هم اندازى و دروغگویى و بى‌اعتنایى به ارزشهاى اسلامى ملاک قرار گرفت، معلوم‌است که کسى مثل یزید باید در رأس کار قرار گیرد و کسى مثل عبیداللَّه، شخص اوّل کشور عراق شود. همه کار اسلام این بود که این معیارهاى باطل را عوض کند. همه کار انقلاب ما هم این بود که در مقابل معیارهاى باطل و غلط مادّىِ جهانى بایستد و آنها را عوض کند .  

ما باید بفهمیم که چه شد امام حسین را با لب تشنه به شهادت رساندند؟ حرف دراین زمینه، زیاد است.

من یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح مى‌کنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمین معرفى مى‌کند. آن آیه این است که مى‌فرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة واتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیّا(۱).» دو عامل، عامل اصلى این گمراهى و انحراف عمومى است: یکى دورشدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است. فراموش کردن خدا و معنویّت؛ حساب معنویّت را از زندگى جدا کردن و توجّه و ذکر و دعا و توسّل و طلب از خداى متعال و توکّل به خدا و محاسبات خدایى را از زندگى کنار گذاشتن. دوم «واتّبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانی ها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در یک جمله: دنیاطلبى. به فکر جمع‌آورى ثروت، جمع‌آورى‌مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. این ها را اصل دانستن و آرمانها را فراموش کردن. این، درد اساسى وبزرگ است. ما هم ممکن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعه‌اسلامى، آن حالت آرمانخواهى از بین برود یا ضعیف شود؛ هر کس به فکراین باشد که کلاهش را از معرکه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیفتد؛ این‌که «دیگرى جمع کرده است، ما هم برویم جمع کنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم»، معلوم است که به این درد دچار خواهیم شد.»

 علی (ع): اگر دنیا در چشم کسی بزرگ شود یقین بدانید که امر دنیا را بر امر خدا مقدم می‌شمرد و بنده دنیا می شود.

علی(ع): حب الله و حب الدنیا در هیچ قلبی جمع نشده است.

سوره هود آیه ۸۴ به بعد: اگر می بینید که دنیا در چشم شما بزرگ شده علتش این است که خدا در چشم شما کوچک شده است.

امام علی(ع): هر کسی که فکر می کند می تواند دنیا و آخرت را با هم جمع بکند بداند که شیطان اورا فریب داده است.

علی (ع): به دنیا زاهدانه نگاه کنید یعنی به آن میل نداشته باشید.

خداوند در آیه ۱۵۲ سوره آل عمران با اشاره به سپاهیان اسلام در جنگ احد می‌گوید که گروهی دنیا خواه شدند و گروهی خداخواه.

در آیه ۷ سوره روم می‌گوید اینها از زندگی دنیا ظاهری را می‌بینند و نسبت به اخرت غافل هستند.

آیه ۲۹ سوره نجم می گوید ای رسول خدا روی برگردان از کسانی که از خدا روی برگردانده و تمام فکر و ذکرشان شده زینت دنیا.

 

چهار شنبه 6 بهمن 1395برچسب:,

|

چرا باید دیگران را ببخشیم ؟؟

بخشش می تواند مسیر زندگی افراد را عوض کند. البته نه بخششی که به معنای فراموش کردن و پاک کردن گذشته است، بلکه بخشیدن به معنای واقعی و از اعماق قلب و ته دل. البته باید دقت کنیم که ما نباید سعی در عوض کردن رفتار فرد مقابل داشته باشیم چراکه کنترل رفتار افراد دست ما نیست اما کنترل خشم و عصبانیت خودمان در دست خودمان است. در اینجا دلایلی برای بخشیدن افراد ذکر میگردد :

۱ – نبخشیدن افراد مانند حمل کردن تودهایی از بار منفی است که همین امر موجب اختلالاتی در ذهن و متعاقب آن در جسم انسان میشود. چراکه هر تصوری در درون، انعکاسی به بیرون دارد.
۲ – گذشته ای خوب و عاری از تقصیر و گناه دیگران باعث شادابی و سرحالی میشود و باعث می شود که با هر نگاه به گذشته، فقط خاطرات خوش و خوب جلوه کند و با بخشیدن خاطرات بد و منفی خودبخود پاک میشوند.

۳ – بینش افراد نسبت به ما و شخصیت ما بهتر شده و ما را به عنوان فردی با گذشت و مورد اعتماد قبول می کنند همچنین با بخشیدن، فرد مورد نظر را برای همیشه مدیون خود کردهایم. (البته اگر خطای وی به عمد بوده باشد)
۴ – شاید این شرایط برای خود ما هم پیش آید و ما نیز روزی نیازمند بخشیده شدن از جانب دیگران شویم. پس قانون کارما را به یاد آوریم و بومرنگ خود را به سمت بخشش افراد پرتاب کنیم تا با بخشیده شدن از جانب دیگران به سمتمان بازگردد.

چگونه ببخشیم ؟
بخشیدن آسان نیست اما ما می توانیم در عرض یک روز و یا حتی در چند ثانیه یک نفر را ببخشیم. ابتدا باید با خود عهد ببندیم که می خواهیم تغییر کنیم و می خواهیم فضای ذهنی خود را باز کنیم و نیز باید بدانیم که مزمن شدن این دردها باعث آسیب جدی به روح و روان انسان می شود.
یکی از راههای ساده برای بخشیدن افراد این است که خودمان را جای فرد گنهکار بگذاریم. ببینیم چرا او دست به چنین کاری زده است و از خود بپرسیم  “کدام رفتار من باعث شده تا او چنین کند؟”  و همیشه همه را خوب بدانیم. بدانیم که هیچ کس از ابتدا خطاکار نبوده و هیچ کس قصد آزار و اذیت دیگری را ندارد.
راه دیگر برای بخشیدن افراد این است که بدانیم که گذشته دیگر برنمی گردد و اتفاقی که افتاده دوباره از نو طراحی نمی شود. پس چرا خود را ناراحت کرده و غدهای را در ذهن خود بوجود آوریم و با نبخشیدن افراد آن غده را روز بروز بزرگتر کنیم؟ با خود تصور کنیم که نبخشیدنها مانند سنگهایی هستند که سر راه پیشرفت ما قرار دارند. ما با بخشیدن آرامش را برای خود به ارمغان آورده و در واقع لطفی به خودمان میکنیم. (این قضیه جدی است)
همچنین ما باید دلسوز همنوع خود باشیم. هر کسی در مواقع عصبانیت و یا حتی در حالت عادی و از روی بیفکری دست به اقداماتی میزند که شاید از نظر بسیاری از افراد درست نباشد و عامل ناراحتی آنان شود. پس این مسئله را دلیل بر بی فکری فرد و یا لحظۀ عصبانیت وی در نظر بگیریم.

 

 

چهار شنبه 6 بهمن 1395برچسب:,

|

شاد باشید

 هنگامی که سرشار از خنده و شادی هستید، زیبایی، نیرو و نورتان شدیدتر میشود.

شادی نزدیکترین حالت زمینی به ملکوت است.

شما اغلب به داشتن خوشی های بیشتر فکر می کنید زیرا احساس شادی الهی را میخواهید.

قلب شما بطور طبیعی از این احساس پر شده است.  زیرا این حالت وجودی خدادادی تان است.

خداوند شما را وقتی که حس می کنید به تلاشهای سرسختانه پاداش میدهند و تو دار می شوید می بیند.

اما منافع واقعی که به دنبال آنها می گردید، وقتی آسوده خاطر هستید راحتتر به سراغتان می آیند.

خداوند امروز با شما روی شادی قلب، ذهن و نگرشتان کار می کند.

بارهای نگرانی را بر می داریم و شادی را جایگزین آنها می کند. . .

با ارتقای انرژیتان، قدرت شما برای تحقق آرزوهایتان افزایش می یابد.

دو شنبه 4 بهمن 1395برچسب:,

|

دین بدون خنده دینی مرده است

دين زماني زنده مي شود كه بتواني قهقهه بزني. بتواني خنده اي بلند و از ته دل سردهي تا در تمام سلولهايت به رقص درآيد و تمام وجودت را بلرزاند. آنگاه خنده به چيزي بزرگ تر از تو تبديل مي شود تا جايي كه تو در درون آن چيز بسيار كوچك مي شوي. خنده تو را چون هاله اي فرا مي گيرد و تو در آن نيست مي شوي و اين براستي همان چيزي است كه به هنگام خنديدن روي مي دهد: « خود »‌ تو ناپديد مي شود. ممكن است به هنگام عبادت اينگونه نشود. حتي ممكن است عبادت، « خود »‌ را قوي تر سازد. « خود »‌ به دليل قدرت  و زهد و تقوايي كه تو به هنگام عبادت احساس مي كني همچنان در تو باقي است- حتي مستحكم تر و استوارتر از قبل است. اما آنگاه كه تو خنده اي شديد سر مي دهي ديگر « خود »ي در تو وجود ندارد. براي يك لحظه پنجره اي باز مي شود. براي يك لحظه « خود »‌تو را ترك مي گويد. و آنگاه كه «‌ خود »‌ نباشد، تو هستي. آنگاه كه   « خود »‌ باشد، تو نيستي.

دو شنبه 4 بهمن 1395برچسب:,

|

دیوان طوطی همدانی

دیوان کامل طوطی همدانی، چاپ و نشر توسط نشر جمهوری، 

نشر جمهوری :

تهران : خیابان انقلاب – خیابان ژاندارمری شماره 88  تلفن 66411485

تهران : خیابان شریعتی نرسیده به خیابان دولت شماره 1485 تلفن: 22602555 

تهران : خیابان جمهوری مقابل خیابان صف شماره 230  تلفن : 33930390    

تهران : خیابان ایران جنب دبیرستان دخترانه علوی کتاب فروشی مهدی تلفن : 41 37 12 33

همدان  : قائم کتاب فروشی بازار ، سرای گلشن حاج آقا خوشبین 

تلفن مرکز پخش : 863 30 310912

شنبه 2 بهمن 1395برچسب:,

|

تنهایی و مصاحبت

زندگی خود را به دو بخش تقسیم کنید: تنهایی و مصاحبت....

وبکوشید که تنهایی شما به درد مصاحبت و مصاحبت شما به درد تنهایی تان بخورد.

این پندی است که آدمیان اگر در گوش کنند بیش از هزار گوشوار دُر و لعل بر زیب و فرّ ایشان می افزاید:

وقتی در صحبت یاران نیستید خود را زیور کنید برای زمانی که به صحبت ایشان می رسید با شعر یگانه ای

که چون چراغ در تاریکی بدرخشد یا هنر تازه ای که جمالش جانها را طراوت بخشد

یا عشقی که شعله اش دلها را گرم کند ، یا کاری که باری را از دوشی برگیرد

یا پیرایشی از کدورتها و غبارهای آیینه دل تا چون به مصاحبت یاران رسید

ایشان بتوانند سیمای خود را در آن آیینۀ بی غبار بنگرند و چنان که زیبنده است چهره بیارایند خود را تکرار نکنید

همان نباشید که از پیش بودید مانند خداوند باشید که فرمود : «کُل یوم هو فی شأن» اطوار گوناگون عشق را بیاموزید

و یاران را هر بار هدیه ای و ارمغانی و ره آوردی بیاورید تا به تازه رویی و تازه گویی از ملالت ها بکاهید و بر شادی

بیفزایید و از آن سوی دیگر مصاحبت شما باید با نازنینانی باشد که می توان به روی ایشان می گلگون نوشید

و به هوش باشید که نخست موعظه پیر می فروش این است که از معاشر ناجنس احتراز کنید

و بایسته است که آدمی اگر از دیو و دد ملول شده است چراغ به دست در جستجوی انسانهایی باشد

که در مواجهه با ایشان چون ماه در مقابله با خورشید روشن شود و تاریکی فراقهای روح فرسا را به نور حضور

ایشان منور گرداند و چنین مصاحبتی است که خاطره اش یونس را در شکم ماهی یار و مونس خواهد بود.

شنبه 2 بهمن 1395برچسب:,

|

تعصب شخصیت شما را تخریب می کند

 تعصب شخصیت تان را تخریب می کند

روانشناسی | تعصب شخصیت تان را تخریب می کند تعصب به تمایلات برخی از افراد که معتقدند تمام باورهایشان کاملا درست است، اشاره می کند. افراد متعصب 13 ویژگی از جمله شناختی، احساسی و رفتاری از خود بروز می دهند که درباره آن ها در ادامه توضیحات بیشتری داده شده است.

 برخی از افراد می دانند که ممکن است گاهی باورها و اعتقادات شان اشتباه باشد و سعی می کنند آنها را بررسی کنند و با مطالعه و تحقیق، خود را در معرض اطلاعات جدیدی گذاشته و حتی ممکن است در باورهایشان تغییراتی ایجاد کنند، اما برخی دیگر کاملا عکس این افراد عمل می کنند. آنها بر این فرض هستند که تمام اعتقادات شان صحیح است و در برابر اطلاعات و بینش جدید غیرقابل نفوذ هستند. خلاصه این که متعصب هستند.

 آنها اغلب به باورهایشان بشدت پای بند بوده و انعطاف ناپذیرند و در برابر اعتقادات دیگر، بسیار تدافعی و تحقیرآمیز رفتار می کنند.

 افراد متعصب 13 ویژگی از جمله شناختی، احساسی و رفتاری از خود بروز می دهند.

ویژگی های شناختی

 این ویژگی ها دربرگیرنده 5 مورد است:

1- تحمل نداشتن در برابر موضوعی مبهم

 این افراد از ابهام و بلاتکلیفی گریزان هستند و نمی توانند آن را ذره ای تحمل کنند. بنابراین همیشه در جستجوی اظهار نظری روشن و واضح هستند و از افرادی تبعیت می کنند که باورهایشان را بدون تزلزل و خیلی واضح بیان می کنند. این افراد هرگز به باورهای ناهماهنگ و ناسازگار با باورهای خود اهمیت نمی دهند و آنها را انکار می کنند.

2- تدافعی بودن

 برای این که خود را از ابهام و گیجی رها کنند، ترجیح می دهند فرض کنند فقط یک نوع باور و اعتقاد خاص صحت دارد و به آن معتقد شده و مطمئن هستند قطعا حق با آنهاست و اگر کسی قصد به هم ریختن این سیستم اعتقادی را داشته باشد بشدت با او مخالفت می کنند و حالت تدافعی به خود می گیرند.

3- انعطاف ناپذیری

 از آنجا که باورهایشان را بشدت قبول دارند، اجازه شنیدن افکاری متناقض با باورهایشان را به خود نمی دهند و هرگز سعی نمی کنند اطلاعات تازه ای کسب کنند. آنها مطمئن هستند درست می گویند و نیازی به تحقیق و بررسی و به روز کردن اعتقاداتشان ندارند و در زمینه خودتائیدی نیز متعصبانه برخورد می کنند. معمولا از کسانی پیروی می کنند که با آنها هم عقیده و در عین حال محکم هستند. در حقیقت افراد متعصب بینش و درک بالایی ندارند که بتوانند باورهای دیگران را شنیده و صحت و سقم آن را بررسی کنند. آنها حتی حاضر نیستند کمی به افکار نو و اندیشه های تازه توجه کنند.

4- تقسیم بندی

 افراد متعصب افکار و باورهای متناقض با افکار خود را جدا کرده و نسبت به موارد ناهماهنگ با فلسفه و سیستم اعتقادی خود بی توجه هستند. مثلا ممکن است از آزادی بیان و اظهار نظر حمایت کنند، اما در عین حال می گویند نباید به برخی از مردم اجازه حرف زدن داد.

5- کوته فکری

 دید بسیار محدودی داشته و بشدت کوته فکر هستند. آنها معمولا معایب و نقایص خود را فراموش می کنند و هرگز دوست ندارند به مشکلات، خطاها یا ندامت هایشان فکر کنند، چون فکر می کنند مشکلی ندارند هرگز به روان درمانی تن نمی دهند و همیشه از این که دیگران به افکارشان احترام نمی گذارند، شاکی هستند.

 تعصب

ویژگی های احساسی

 تعصب با 3 ویژگی احساسی مرتبط است:

1- نگرانی و ترس

 اگر باورها و تفکرات افراد متعصب مورد تردید قرار گیرند یا تهدید شوند، بشدت هراسان و آشفته می شوند و دقیقا به دلیل همین ترس و وحشت خود را در موقعیت هایی قرار نمی دهند که سیستم اعتقادی شان مورد بحث و گفتگو و پرسش قرار گیرد. در واقع تعصب این افراد، تلاشی برای دور ماندن از اضطراب و نگرانی است.

2- خشم و عصبانیت

 افراد متعصب به محض این که باورهایشان به چالش کشیده شده یا مورد تردید قرار می گیرند، بشدت خشمگین شده و رفتاری تدافعی، تهاجمی یا خصمانه از خود بروز می دهند. در حقیقت با این نوع برخوردها سعی می کنند ترس و نگرانی شان را دور از چشم دیگران نگه دارند.

3- زندگی و هستی بی معنا

 افراد متعصب اغلب احساس می کنند زندگی شان بی معناست و به طور کل نسبت به هستی و موجودیت خود ناامید هستند و در این مورد ترس و وحشت لحظه ای رهایشان نمی کند. همیشه به این فکر می کنند که نمی توانند دنیا را به دلخواه خود تغییر دهند و احساس می کنند دنیا گرفتار آشوب است و هیچ چیز ارزشی ندارد.

ویژگی های رفتاری

 پنج ویژگی رفتاری از افراد متعصب دیده می شود:

1- دلبستگی به وجهه و اعتبار

 آنها بشدت در جستجوی اعتبار هستند و برای این که به آن دست یابند به هر کاری دست می زنند. در حقیقت ناامیدانه به دنبال مقام و ثروت اندوزی هستند. آنها بشدت به سلسله مراتبی اعتقاد دارند و معتقدند باید با کسانی که رتبه بالاتری دارند، رفتار متفاوتی داشت. در ضمن بشدت مادی گرا هستند.

2- تعصب نسبت به هم گروهی ها

 از آنجا که خود را نسبت به دیگران بسیار بالاتر می بینند، معتقدند گروه هایی که با او هم عقیده هستند، ارزشمندند و گروه های رقیب باید نابود شوند. این افراد خودشان را بااخلاق تر و باهوش تر از دیگران می دانند.

3- تعرض به مقامات بالاتر رقیب

 آنها با این فکر که فقط عقاید خودشان صحیح است ممکن است با کسانی که با آنها هم عقیده نیستند بد رفتار کنند و نسبت به آنها پرخاشگر باشند.

4- تسلیم بودن

 افراد متعصب گاهی اوقات هم کاملا برعکس مورد قبل عمل می کنند و ممکن است در برابر دیگران کاملا تسلیم باشند و تصور کنند آنها محق اند هر کاری که می خواهند انجام دهند.

5- غرور و خودپسندی

 آنها در روابط شان با دیگران بسیار خودخواهانه و مغرور رفتار می کنند. در هر حال خود و افکار خود را نسبت به دیگران بهتر می دانند و با این فکر معمولا با دیگران با تکبر و غرور برخورد می کنند و حتی ممکن است رفتار اهانت باری داشته باشند.

علت تعصب

 تحقیقات بسیاری در زمینه این که چرا فردی دچار تعصب می شود، انجام شده است. اما به طور کل فرض بر این است که اضطراب و نگرانی و احساسات منفی موجب می شود فرد تمایلات متعصبانه از خود بروز دهد. البته بنا بر تحقیق روان شناسان مشکل در حافظه کوتاه مدت هم می تواند موجب بروز رفتارهای متعصبانه شود.

 تحقیقات نشان داده است اگر افراد نتوانند مفاهیم و عقاید و اطلاعات تازه را در حافظه شان ضبط کرده و در موقع لزوم استفاده کنند، دچار تعصب می شوند. در واقع این افراد نمی توانند عقاید مختلف را در ذهن نگه دارند و به این ترتیب توانایی مقایسه باورهای قبلی و جدید را از دست می دهند.

چگونه می توان از تعصب دوری کرد؟

1- اجازه دهید باورهایتان مورد تردید قرار گیرند.

 اگر کسی نسبت به اعتقاد شما تردید نشان داد و از شما پرس و جو کرد به جای فرار، به صحبت های او توجه نشان داده و درخصوص درست یا غلط بودن باورهایتان تحقیق کنید. گاهی اوقات می توانید باورتان را به اثبات برسانید و گاهی اوقات هم باوری جدید و کاراتر را جایگزین آن کنید.

2- به عمد در جستجوی عقاید مخالف باورهای خود باشید.

 به جای این که دائم در انکار عقاید دیگران باشید، خود را در معرض عقاید متناقض قرار داده تا به این ترتیب با عقاید جدید آشنا شوید و به دام کوته بینی نیفتید.

3- تحقیق کنید

 همیشه به دنبال افکار و اطلاعات جدید باشید و درباره موضوعات مختلف و گاه مخالف باورهای خود بسیار مطالعه کنید، با این روش هرگز به دام تعصبات کورکورانه نمی افتید.

با یک فرد متعصب باید چه رفتاری داشت؟

 بارها پیش می آید که با افراد متعصب روبرو می شوید. این افراد بسیار یکدنده هستند و گاه رفتار بی ادبانه ای نسبت به شما از خود بروز می دهند. ترفندهای زیر می تواند در ارتباط برقرار کردن با افراد متعصب موثر باشد.

1- منعطف باشید

 وقتی در برابر افراد متعصب قرار می گیریم ناخودآگاه ما هم متعصب و انعطاف ناپذیر می شویم و ارتباطمان به وضع ناامیدکننده ای می افتد. بنابراین به جای این کار بهتر است خودتان را کنترل کرده و محترمانه رفتار کنید و هرگز عصبانی نشوید. به طور مثال می توانید با آرامش بگویید: این موضوع کمی پیچیده است و باید آن را بررسی کرد تا به پاسخ های بهتری رسید.

2- به جای تمرکز بر خود به او توجه نشان دهید

 این روش بهترین نوع ارتباط برقرار کردن با فردی دیگر است. شما با توجه نشان دادن به او می توانید تا حدی از احساسات متعصبانه اش بکاهید و او رفتار بهتری با شما داشته باشد. زیرا افراد متعصب معمولا از این که مورد بی توجهی قرار بگیرند، می هراسند.

3- رفتاری محترمانه داشته باشید

 اگر با افکار او موافق نیستید و عقایدش را درست نمی دانید، مجبور نیستید این موضوع را با داد و هوار به او بگویید. می توانید خیلی آرام و حتی دوستانه عدم توافق تان را به او بگویید. به این ترتیب از تشنج احتمالی جلوگیری می کنید.

شنبه 2 بهمن 1395برچسب:,

|

فرهنگ بی فرهنگی

* آیا هر کدام از ما که فیلم و عکس های خصوصی دیگران را منتشر می کنیم یا برای ماجرای آنها جوک درست می کنیم وبرای هم می فرستیم، سهامدار انحطاط اخلاقی جامعه نیستیم؟

اگر کسی به واسطه غریزه جنسی ، کاری ولو اشتباه در خلوت خود انجام بدهد، تنها مرتکب یک خطا - آن هم بین خود و خدای خود - شده است اما کسی که از این ماجرا، مخفیانه فیلم می گیرد و تمام کسانی که آن را پخش می کنند و به یکدیگر نشان می دهند، مرتکب اقدام شرم آوری به نام "زیر پا گذاشتن شرافت خود"شان شده اند.

سال 1385 ، یک فیلم خصوصی منتسب به )*** - ***) در فضای مجازی منتشر شد و به سرعت شیوع پیدا کرد. او در آن زمان به دلیل بازی در سریال "نرگس"، به شدت مشهور شده بود اما ناگهان در اوج محبوبیت و در حالی که آینده درخشانی برای او در سینمای ایران پیش بینی می شد، فاجعه رخ داد و سرنوشت یک دختر ایرانی به کلی دگرگون شد.

فاجعه اما فقط برای ( ز - ا )  نبود. هر چند او در این ماجرا درگیر آبرویش شد و نهایتاً ترک وطن کرد، اما واقعیت این است که در این میان ، فاجعه دیدگان اصلی ، همه ما مردمی بودیم و هستیم که آن فیلم دیدیم، منتشر کردیم، دست به دست پخش کردیم و موبایل به موبایل پراکندیم تا خدای ناکرده کسی نباشد که فیلم خصوصی یک شهروند را ندیده باشد! حتی در آن زمان، سی دی فروشان غیرقانونی هم در کنار گوش عابران زمزمه می کردند که فیلم ( *** - *** ) را هم دارند.

این نوشتار ، قصد بازخوانی آن ماجرا را ندارد چه آن که اولاً هر چه بوده تمام شده است و ثانیاً آنچه او انجام داده بود، کاری بود که خیلی های دیگر هم مرتکبش می شوند ولی هیچگاه عیان نمی شود و به حکم ستار العیوبی، نباید هم بشود.

این یادداشت به بهانه انتشار فیلمی از یک زن در اتاق عمل یکی از بیمارستان های جنوب کشور نوشته شده است که نشان می دهد از سال 85 تا کنون ، وضعیت اخلاقی جامعه لااقل در خصوص حفظ حریم ها ، بهتر نشده است. در این ماجرا، متأسفانه کادر پزشکی از این زن در حالت نامتعارفی تصویر برداری کرده و سپس یکی از آنها ، فیلم را در فضای مجازی پخش کرده است. بلافاصله بعد از این ماجرا ، دهها سایت ، لینک دانلود این ویدئوی شرم آور را منتشر کردند و در فاصله اندکی ، جست و جوی کلمات مربوط به این ماجرا به طرز وحشتناکی در گوگل، یاهو و ... افزایش یافت به طوری که وبمستر گوگل، بعضاً  تا 1750 درصد افزایش جست و جو برای کلمات مرتبط را گزارش کرده است. در شبکه های اجتماعی نیز صدها جوک درباره آن زن ساخته و منتشر شد.

نکته مشترک در فیلم ( ز-  ا ) و زن اتاق عمل ، این است که تماشاگران و پخش کنندگان این دو فیلم ، همواره از این دو نفر و کار آنها سخن می گویند و ای بسا منکوب و تحقیرشان می کنند ولی از این نکته غافل می شوند که کار خود آنها به مراتب بدتر و زشت تر است.

اگر کسی به واسطه غریزه جنسی ، کاری ولو اشتباه در خلوت خود انجام بدهد، تنها مرتکب یک خطا - آن هم بین خود و خدای خود - شده است اما کسی که از این ماجرا ، مخفیانه فیلم می گیرد یا آن را برای اولین بار منتشر می کند و تمام کسانی که آن را پخش می کنند و به یکدیگر نشان می دهند، مرتکب اقدام شرم آوری به نام "زیر پا گذاشتن شرافت خود"شان شده اند.

فرقی هم نمی کند که شغل، تحصیلات یا جایگاه اجتماعی افراد چه باشد ؛ همه می توانند شرافت خود را نادیده بگیرند و آرام آرام تبدیل به فردی بدون شرافت انسانی تبدیل شوند، بی آن که خود بدانند.

می شود به راحتی فیلمی که از فضای خصوصی دیگران به موبایل یا ایمیل ما رسیده است را پاک کنیم و حتی خودمان هم آن را نبینیم. اما بعضی هایمان ناگهان خود و شخصیت خودمان و شرافت انسانی مان را فراموش می کنیم و چنان تصاویر خصوصی دیگران را به دوستان و آشنایان نشان می دهیم یا ارسال می کنیم که گویا سخن از انیمیشن تام و جری است!

هیچ وقت هم فکر نمی کنیم که آن "انسان"ی که فیلمش را می بینیم و برای دیگران می فرستیم و نیز خانواده و اطرافیانش با کارهای ما در چه وضعیت اسفناکی قرار می گیرند.

باز هیچ وقت فکر نمی کنیم که با توجه به رشد فزاینده فناوری های جدید، ممکن است روزی خود ما یا یکی از اطرافیان ما، مقصر یا غیر مقصر، قربانی چنین وضعیتی شویم.

خیلی از ما ، وقتی درباره جامعه صحبت می کنیم ، مصلح وار سخن از انحطاط اخلاقی جامعه می گوییم و سری به تأسف تکان می دهیم ولی اگر ساعتی بعد ، فیلم خصوصی یک "انسان" به دست مان برسد، برای این که بین دوستان مان متاعی برای عرضه داشته باشیم، آن را برای دیگران می فرستیم و ای بسا با خود می گوییم این شخص را که کسی نمی شناسد... و چنین می شود که دست به دست می گردد تا به اطرافیان او هم برسد و آبرو و زندگی اش از بین برود؛ به همین سادگی و به خاطر این که ما ، کمی بخندیم.

وحشتناک نیست؟ و آیا هر کدام از ما که فیلم و عکس های خصوصی دیگران را منتشر می کنیم یا برای ماجرای آنها جوک درست می کنیم و به هم می فرستیم، سهامدار انحطاط اخلاقی جامعه نیستیم؟ و مگر جز این است که جامعه از من و تو و دیگرانی تشکیل شده است که اتفاقاً همه مان خودمان را موجودی جدا از جامعه می پنداریم و همیشه دیگران و کلیت جامعه را متهم می کنیم؟

برای خودمان، برای شرافت و انسانیت مان و برای خانواده و فرزندان مان ، چنین فیلم هایی را نبینیم و به دیگران نفرستیم. آسیب جامعه آلوده، اگر به فوریت و به طور مستقیم دامن شخص ما را نگیرد، می تواند برای فرزندان ما که در جامعه ای که برایشان می سازیم زندگی کنند، بسیار خطرناک باشد و دامنگیر آنها باشد.

ندیدن و نفرستادن این فیلم ها و عکس ها ، کار سختی نیست. خودمان به خودمان احترام بگذاریم.

جداً همينطور است . من همين ديروز تو گوشي يكي از دوستان قسمتي از فيلمش رو ديدم و خيلي قاطع در جواب دوستم كه مي خواست آنرا برام بلوتوث كنه نه گفتم . كاش به اين راحتي با آبروي مردم بازي نشه. خدا نگذره از اون پزشك و پرستاري كه با اين كار، "عمل زيباي نجات جات يك انسان" رو از بين بردند

 امام صادق : اگر انسانی، انسانی را بخاطر گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به ان گناه مرتکب شود

 

شنبه 2 بهمن 1395برچسب:,

|

غم و اندوه

 6 عامل موثر در افزایش غم و اندوه

 همه ما گاهی دچار افکار منفی می شویم. روش برخوردمان با این افکار تفاوت بین ما را موجب و باعث می شود که با اعتماد به نفس یا ترسو، امیدوار یا سرخورده و برنده یا مغلوب به نظر آییم.

 تحقیقات نشان داده است که افکار منفی مزمن می تواند روی سلامت، روح و روان و شادی افراد اثر بد بگذارد.

با گفتن جملاتی علیه خود، پیام هایی مخرب به خودمان می دهیم و بر این اساس از اعتماد به نفس، عملکرد خوب و توانایی های بالقوه خود فرسنگ ها دور می شویم. سخنان علیه خود معمولا جملاتی مانند موارد زیر است:

     * من نمی توانم.

    * به اندازه کافی خوب نیستم.

    * اصلا اعتماد به نفس ندارم.

    * می دانم حتما شکست می خورم.

 آیا خوشتان می آید یکی از دوستانتان مرتب به شما بگوید: شما موفق نمی شوید، اصلا در کاری مهارت ندارید، اعتماد به نفسی در تو نمی بینم. نسبت به کسی که این گونه در مورد شما صحبت می کند، چه نظری دارید؟ آیا با چنین فردی که نسبت به شما رفتار نامحترمانه ای دارد، معاشرت خواهید کرد؟ پس چگونه می توانید نسبت به خودتان تا این حد بی رحمانه و خصمانه رفتار کنید؟ با خودتان اندکی مهربان باشید.

 2- تفکرات منفی

 این افراد همیشه نسبت به شرایط یا تعاملاتشان با دیگران طرز تفکرهای منفی دارند. بسیاری از مردم نگاه کردن به نیمه خالی لیوان عادت همیشگی شان شده است. ممکن است از دیدن خیابان شلوغ، روز بارانی یا پرداخت صورتحساب زیاد ناراحت شوند و آنها را تجربه های منفی بپندارند. البته در ذات ترافیک، آب و هوای بد یا صورتحساب چیز مثبتی وجود ندارد، اما این مسائل همیشه هستند و نگاه شما به این شرایط آنها را منفی یا مثبت جلوه می دهد.

 این انتخاب شماست که باعث می شود قوی یا ضعیف، شاد یا غمگین، قدرتمند یا قربانی به نظر آیید، مثلا برخی افراد ممکن است به ترافیک به عنوان فرصتی برای گوش کردن به موسیقی یا خواندن یک مقاله جالب نگاه کنند یا یک روز بارانی برایشان لحظه ای باشد که کنار پنجره بنشینند و چای یا قهوه داغ بنوشند یا حتی از قدم زدن زیر باران بسیار لذت ببرند یا پرداخت صورتحساب ممکن است به آنها کمک کند که در هزینه های اضافی شان صرفه جویی کنند و پس انداز کردن را بیاموزند.

3- مقایسه منفی با دیگران

 یکی از ساده ترین و رایج ترین روش ها برای داشتن احساس بد، خود را با دیگران مقایسه کردن است. ما ممکن است خودمان را با کسانی که موفقیت های بیشتری نصیب شان شده یا جذاب تر و پولدارتر هستند، مقایسه کنیم. وقتی دائم فکر کنیم که دیگران از ما بهترند بیشتر گرفتار حسادت و بی لیاقتی می شویم. بنابر تحقیقات مشخص شده این نوع مقایسه کردن ها، فرد را دچار اضطراب، نگرانی، افسردگی و خودسرزنشی می کند.

4- افکار منفی نسبت به گذشته

 باید از گذشته درس بگیریم، اما به آن نچسبیم. گاهی اوقات شرایط زندگی و شکست ها می تواند جلوی پیشرفت و استعدادهای بالقوه مان را بگیرد و نتوانیم فرصت های جدید را بخوبی شناسایی کنیم. فراموش نکنیم چیزی که قبلا اتفاق افتاده قابل تغییر نیست، اما چیزی را که هنوز رخ نداده، می توانیم تا حدی به شکل دلخواه درآوریم. بنابراین اولین قدم در این راه جدا شدن از گذشته است.

5- میل به سرزنش

 سرزنش در واقع مسئول دانستن دیگران در بدشانسی هایمان است. برخی از مردم گناه شکست هایشان را به گردن والدین بی کفایت، روابط منفی، وضعیت بد اقتصادی و اجتماعی، وضعیت بد جسمی یا سختی های دیگر زندگی شان می اندازند. گرچه نمی توان اثر بد این عوامل و درد و مشکلات فراوانی را که موجب می شوند، نادیده گرفت، اما وقتی به سرزنش کردن دیگران بپردازیم درواقع خود را قربانی فرض کرده ایم و همین موضوع ما را به سمت زندگی تلخ تر و رنجش و شکست های بیشتر سوق می دهد. همچنین کسانی که شما آنها را سرزنش می کنید، کمتر به احساستان اهمیت می دهند و شما با این رفتار زندانی افکار تلخ و رنجش هایتان می شوید.

6- بخشش خود

 همه ما در زندگی اشتباه می کنیم. وقتی شما به اعمال گذشته تان نگاه می کنید شاید تصمیم ها و اعمالی داشته اید که به خاطرشان پشیمان شده باشید.

 ممکن است در قضاوت هایتان خطاهای بدی داشته اید و به خودتان یا دیگران ضرر رسانده باشید. وقتی شما حوادث گذشته را مرور می کنید، مسلما احساسی از بی لیاقتی و میل به سرزنش کردن خود پیدا می کنید که چرا چنین خطاهایی کرده یا فرصت های خوب زندگی تان را به راحتی تباه کرده اید. حتی ممکن است نسبت به خود حس بدی داشته باشید. در این لحظات خیلی مهم است که نسبت به خود دلسوزانه رفتار کنید و متوجه شوید که اکنون نسبت به گذشته آگاهی هایتان بیشتر شده و این شانس را دارید که خطاهای گذشته را تکرار نکنید و در خود یا دیگران تفاوتی مثبت به وجود آورید.

 خودتان را ببخشید. هرکس اشتباه می کند و بازتاب اشتباه ها روی شما دائمی نیست. این خطاها مربوط به لحظاتی خاص هستند و هرگز از شما فرد بدی نمی سازند.

شنبه 2 بهمن 1395برچسب:,

|