صاحبدلان

Sahebdelan

lمحمود توحیدی امین (مَتا)
lمحمود توحیدی امین (مَتا)

اللهُ رَبّي و عليٌ امامي ------ سلام بر هواخواهان جان و دل ، نه غوطه وران درآب و گِل
tohidi.720@gmail.com

موضوعات

صاحبدلان






پیوند ها

صاحبدلان

تنزیل

ويكي پديا

تيبيان

دائرة المعارف بزرگ جهان اسلام

قرآن

اخبار پارسيك

خط نيوز

فرهنگ لغت فارسی

ردیاب ماشین

اپارتمانهای در حال اجرا

لیزر عقب چرخ

اریو زوتی z300

همسریابی

دریچه اگزوز برقی

ثبت آگهی لینکدار

چت

مطالب اخير

دفتر روشنایی

"داستان کاه فروش ساده دل"

شیخ سهل بن تستری

کم خوردن و کم گفتن

علی مرتضی (ع) در خانه

داستانی از بایزید بسطامی

انسان کامل

تقدیر

مختصری در باره ملامتیه

دیوان طوطی همدانی

علی (ع) خود عین عدل بود

سهم خرافات در سقوط صفویه

یک بحث جدی در مورد شوخی و خنده

فرهنگ نام ها -- نام نیک

صبح شما بخیر

نو فروشانیم و این بازار ماست

الهی دلی ده که جای تو باشد

یغما من و بخت و شادی و غم باهم

عاشق ار بر رخ معشوق نگاهی بکند

ما خراب غم و خمخانه ز می آباد است

بهار ار باده در ساغر نمی کردم چه می کردم

نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم

الهی دلی ده که جای تو باشد

پخش کتاب

داستان ارینب، امام حسین (ع) و یزید

ادامه ماجرای ارینب

داستان ارینب، امام حسین (ع) و یزید

اولین فرمانده زن ایران

نمادهای باوری در دوره باستان

ثروت قارون

چرا باید دیگران را ببخشیم ؟؟

شاد باشید

دین بدون خنده دینی مرده است

دیوان طوطی همدانی

تنهایی و مصاحبت

تعصب شخصیت شما را تخریب می کند

فرهنگ بی فرهنگی

غم و اندوه

شناسایی افراد دروغگو

برگ سبز -- پندنامه طوطی

اظهار عشق

آسوده دلان را غم شوریده سران نیست

رضای خدا

عشق ورزی

از روبرو با شلاق ، صفر در منقار کلاغ نارنجی

زیباترین ها

سخنان ناب

دیوان مجذوبعلی شاه - دیوان غمام همدانی

فرهنگ نام ها (نام نیک) - اشکها و لبخند ها

بوی بهشت می دهد، دست دعای مادرم

آرشيو مطالب

آبان 1396

شهريور 1396

خرداد 1396

ارديبهشت 1396

فروردين 1396

اسفند 1395

بهمن 1395

دی 1395

آذر 1395

آبان 1395

مهر 1395

شهريور 1395

مرداد 1395

تير 1395

خرداد 1395

ارديبهشت 1395

اسفند 1394

بهمن 1394

دی 1394

آذر 1394

آبان 1394

مهر 1394

تير 1394

خرداد 1394

ارديبهشت 1394

بهمن 1393

مهر 1393

شهريور 1393

مرداد 1393

تير 1393

خرداد 1393

ارديبهشت 1393

فروردين 1393

اسفند 1392

بهمن 1392

دی 1392

آذر 1392

آبان 1392

مهر 1392

شهريور 1392

مرداد 1392

تير 1392

خرداد 1392

ارديبهشت 1392

فروردين 1392

اسفند 1391

بهمن 1391

دی 1391

آذر 1391

آبان 1391

مهر 1391

شهريور 1391

مرداد 1391

پیوند های روزانه

طرح کناف

کابینت اشپزخانه

نمای ایرانی

بانک اطلاعات ساختمانی

حمل و ترخیص چین

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

زیباترین سایت ایرانی

جدید ترین سایت عکس

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی

وبلاگ دهی LoxBlog.Com

امكانات جانبي

RSS 2.0


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 10
بازدید دیروز : 53
بازدید هفته : 257
بازدید ماه : 961
بازدید کل : 180662
تعداد مطالب : 772
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1



اللهُ رَبّي و عليٌ امامي

یک شنبه 29 تير 1399برچسب:, |

دفتر روشنایی

در آغاز کار در غلط افتادم. پنداشتم که این منم که یادِ او می‌کنم ، حال آن‌که او بود که قبل از یاد کردِ من، یادِ من می‌کرد.

و می‌پنداشتم که من در طلب اویم ، حال آن‌که او در طلبِ من بود پیش از طلبِ من.

و می‌پنداشتم که من او را می‌شناسم ، حال آن‌که او بود که مرا می‌شناخت از آن پیشتر که من او را بشناسم.

و می‌پنداشتم که من او را دوست می‌دارم ، حال آن‌که او بود که مرا دوست می‌داشت ، پیش از آنکه من او را دوست بدارم.

می‌پنداشتم که این منم که پرستش او می کنم ، حال آن‌که او بود که همه‌ی خلایق زمین را در خدمتِ من درآورده بود... »

(بایزید بسطامی)

شنبه 13 آبان 1396برچسب:, |

"داستان کاه فروش ساده دل"

روزی موسی(ع) مردمش را پند می‎داد و می‎گفت :

"خداوند فرموده است که او را قرض حسنه دهید."

یک کاه فروش کم خرد این سخن را که شنید، ‌در پس هر نمازی چنین دعایی کرد که خدایا اگر تو را خری یا گاوی هست، بفرست تا او را کاه دهم که همین دارم.

دعای او را به موسی گفتند، وی با خشونت آن مرد ساده دل را از این سخن بی‎ادبانه منع کرد.

مرد دل شکسته شد، در این وفت جبرئیل آمد و گفت :

"خداوند می‎فرماید  آن شخص را منع مکن که من

که خداوندم به قدر عقل بندگان، ایشان را جزا  و مکافات می‎کنم."

نتیجه سخن این‎که بخشایش و رحمت خدا شامل همه بندگان است، ‌چه، خداوند خود فرموده است:

"ای کسانی که بر نفس خود اسراف کرده‎اید، از رحمت ما قطعاً باید که نومید نشوید که خداوند همه گناهان شما را به یک بار بیامرزد."

و در حدیثی آمده : "ای بندگان! اگر شما گناه نکنید، خدای تعالی، خلقی دیگر بیافریند تا گناه کنند و مظهر آمرزش و رحمت او شوند."

شنبه 13 آبان 1396برچسب:, |

شیخ سهل بن تستری

شیخ سهل بن تستری گفت:

خدای را در هر روزی و هر ساعتی و هر شبی عطاهاست و بزرگترین عطا آنست که ذکر خویش ترا الهام کند.

تذکره الأولیاء شیخ عطار

️ ️️

شنبه 13 آبان 1396برچسب:, |

کم خوردن و کم گفتن

شیخ فتح موصلی گفت:

با سی پیر صحبت داشتم که ایشان از جمله ابدال بودند!

همه گفتند:

از صحبت خلق بپرهیز و همه به کم خوردن فرمودند!

تذکره الأولیاء  شیخ عطار

شنبه 13 آبان 1396برچسب:, |

علی مرتضی (ع) در خانه

جز با تو بجان و دل تکلف نکنم
دل ملک تو شد درو تصرف نکنم
گر جان به اشارتی بخواهی ز رهی
در حال فرستم و توقف نکنم
روزی علی مرتضی (ع) در خانه شد، حسن و حسین پیش فاطمه زهرا می‌گریستند، علی گفت یا فاطمه چه بودست این روشنایی چشم و میوه دل و سرور جان ما را که می گریند؟ فاطمه گفت یا علی مانا که گرسنه‌اند، که یک روز گذشت تا هیچ چیز نخورده‌اند. و دیگی بر سر آتش نهاده بود علی گفت آن چیست که در دیگست؟ فاطمه گفت در دیگ هیچ چیز نیست مگر آب تهی، دل خوشی این فرزندان را بر سر آتش نهادم، تا پندارند که چیزی می‌پرم، علی ع دلتنگ شد عبایی نهاده بود برگرفت و به بازار برد و بشش درم بفروخت و طعامی خرید، ناگاه سائلی آواز داد که «من یقرض اللَّه یجده ملیّا وفیّا» علی ع آنچه داشت بوی داد، باز آمد و با فاطمه بگفت. فاطمه گفت: وفقت یا ابا الحسن و لم تزل فی خیر
نوشت باد یا ابا الحسن که توفیق یافتی و نیکو چیزی کردی، و تو خود همیشه با خبر بوده و با توفیق، علی بازگشت تا بمسجد رسول شود و نماز کند، اعرابیی را دید که شتری میفروخت، گفت یا ابا الحسن این شتر را میفروشم بخر، علی گفت نتوانم که بهای آن ندارم، اعرابی گفت بتو فروختم تا وقتی که غنیمتی در رسد یا عطائی از بیت المال بتو درآید، علی آن شتر بشصت درم بخرید و فرا پیش کرد، اعرابی دیگر پیش وی درآمد، گفت یا علی این شتر بمن فروشی گفت فروشم، گفت بچند؟
گفت، بچندانک خواهی، گفت بصد و بیست درم خریدم، علی گفت فروختم، صد و بیست درم پذیرفت از وی، و بخانه باز شد، با فاطمه گفت که ازین شصت درم با بهای شتر دهم به اعرابی و شصت درم خود به کار بریم، بیرون رفت بطلب اعرابی، مصطفی را دید گفت یا علی تا کجا؟ علی قصه خویش باز گفت، رسول خدا شادی نمود و او را بشارت داد و تهنیت کرد، گفت یا علی آن اعرابی نبود، آن جبرئیل بود که فروخت، و میکائیل بود که خرید، و آن شتر ناقه بود از ناقه‌های بهشت، این آن قرض بود که تو باللّه دادی و درویش را بآن بنواختی
کشف الاسرار

شنبه 13 آبان 1396برچسب:, |

داستانی از بایزید بسطامی

می فرماید جلّ جلاله: ما دوست شماایم و یار مهربان شماایم و یاری دهنده شماایم هم در دنیا و هم در عقبی،

در دنیا اندیشه کن که حق جل جلاله از بهر تو جواب فرشتگان چون داد آن گه که گفتند: أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها،

اللَّه نفرمود که ایشان فساد نکنند لکن فرمود: إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ شما را برا اسرار الهیّت ما اطلاع نیست و بر الطاف ربوبیّت ما با آدمیان وقوف نیست.

اگر نااهل‌اند اهلشان گردانم، اگر دوراند نزدیک‌شان گردانم، اگر ذلیل‌اند عزیزشان گردانم، اگر شما جفای ظاهر ایشان می‌بینید من صفای باطن ایشان می‌بینم،

اگر شما بمخالفت اعضا و جوارح ایشان مینگرید، من بموافقت دلها و سرّهای ایشان می‌نگرم، اگر شما در صدره طاعت‌اید، ایشان در قرطه وصلت‌اند،

اگر شما در حلّه عبادت‌اید ایشان در کلّه مغفرت‌اند، اگر شما دست بعصمت خود زده‌اید ایشان دست برحمت ما زده‌اند، چه خطر دارد عصمت شما اگر قبول ما نبود؟

چه ضرر از معصیت ایشان چون عفو و مغفرت ما بود؟ ایشان برداشته لطف ازل‌اند و نواخته فضل ابد، و الزّلل لا یزاحم الازل.

بو یزید بسطامی قدّس اللَّه روحه در راهی میرفت، آواز جمعی بگوش وی رسید، خواست که آن حال باز داند، فراز رسید کودکی دید در لژن سیاه افتاده و خلقی بنظاره ایستاده،

همی ناگاه مادر آن کودک از گوشه‌ای در دوید و خود را در میان لژن افکند و آن کودک را بر گرفت و برفت،

بو یزید چون آن بدید وقتش خوش گشت، نعره‌ای بزد ایستاده و میگفت: شفقت بیامد آلایش ببرد، محبت بیامد معصیت ببرد، عنایت بیامد جنایت ببرد.

کشف الاسرار

شنبه 13 آبان 1396برچسب:, |

انسان کامل

عزیزالدین نسفی

در بیان دل انسان کامل

ای درویش این ظهور عکس بکفر و اسلام تعلقّ ندارد، ظهور عکس بدل ساده و بی نقش تعلق دارد و این ظهور عکس در کامل و ناقص پیدا آید و در صالح و فاسق ظاهر شود

و اگر در صالح پیدا آید، صلاحیت وی زیادت شود و بسیار کس بواسطۀ او سود کنند؛

و اگر در فاسق پیدا آید، فسق وی زیادت شود و بسیار کس بواسطۀ وی زیان کار شوند سخن دراز شد واز مقصود دور افتادم...

(سَحَربا عشق یار از جای برخیز)

به دامان، اشک شوق او فروریز️️   

شنبه 13 آبان 1396برچسب:, |

تقدیر

تقدير به آن معنا نيست كه مسير زندگيمان از پيش تعيين شده،

به همين سبب انسان نمي تواند گردن خم كند و بگويد:  "چه كنم تقديرم اينچنين است." اين نشان جهالت است.

تقدير همه ي راه نيست. فقط تا سر دوراهي هاست.

گذرگاه مشخص است اما انتخاب گردش ها و راه هاي فرعي در دست مسافر است.

پس نه در زندگي حاكمي و نه محکوم آن.  

شنبه 13 آبان 1396برچسب:, |

مختصری در باره ملامتیه

« ملامتیه یا ملامیه، گروه بسیاری ازعارفان و اهل حق راشامل می شود.

پیروان حمدون قصار راملامتی می گفتند؛ زیرا طریقت ایشان ملامت بود؛ یعنی سرزنش خلق رابرخود می پذیرفتند وخوبی ها راآشکارنمی کردند.»
« گروهی از ایشان به عمد کارهایی انجام می دهند تاخلق آن هارا سرزنش کنند و از این طریق غرور و کبر را در خود می کشند تا به وادی هلاک نیفتند. »
ملامتیان جفا و جور و ملامت خلق رابرخود می پسندند و عبادات و طاعت نیکی خود را اظهار نمی کنند تا مبادا در آن ریایی باشد، ازملامت وسرزنش خلق نمی رنجند به گفته ی حافظ:
وفاکنیم وملامت کشیم و خوش باشیم                                                                                           که درطریقت ما کافری است رنجیدن
 در رساله ی قشیریه درمورد ملامتیه چنین آمده است: « ملامتیه راعقیده بر آن است که اگر نیک باشند و خلق آن ها را بد بدانند، بهتر از آن است که بد باشند و خلق آن ها را خوب بدانند تاعجب و ریا از آن ها دورگردد.           از این رو گفته اند: الملامه روضه العاشقین و نزهه المحبین و راحه المشتاقین و سرور المریدین .»

عقاید و اصول ملامتیه:
 ملامتیه، گروهی بودند که دراخلاص و صدق به نهایت می کوشیدند. اصرارداشتند در زندگی و رفتار فردی و اجتماعی برخلاف عامه باشند. طوری رفتار می کردند که مورد تحقیر، تنفر و اجتناب مردم واقع شوند. آن ها با تحریک کردن مردم علیه خود سعی داشتند حس بی اعتنایی به خلق و قضاوت آن ها را درخود تقویت کنند.

اگر در باطن تابع شرع بودند می خواستند مردم آن ها را تارک شرع پندارند.
ملامتیه می خواستند به عدم تقوا و ترک شرع معروف شوند تا از سیر و سلوک درونی بازنمانند و بتوانند نفس سرکش را رام کنند و به خدمت بگیرند.
به طور مثال می توان به نان خوردن بایزید بسطامی درماه رمضان برای رهایی ازعجب وغرور ناشی از استقبال گرم مردم اشاره کرد.
 « هرچه سبب می شد که خلق درباره ی آن ها حسن ظنی پیدا کنند نزد اهل ملالت مردود بود.                         ابوحفص در تعریض به صوفیه و زهاد به یک تن از یاران گفته بود: نباید عبادت کردنت سبب شود که تو خویشتن را چون پروردگاری کنی و ازبندگان عبادت طلب داری. از حمدون قصار پرسیدند: عبدکیست؟ گفت: آن کس که عبادت کند و نخواهد که وی راعبادت کنند.»
بزرگان فرقه ی ملامتیه :
 شمار افرادی که عقاید ملامتی داشتند فراوان است بنابراین به ضرورت به معرفی چندتن از پیروان معروف این فرقه اکتفا می کنیم :
 درکشف المحجوب نام چندتن از ملامتیان ذکرشده که عبارتند از: ابو طاهرحرمی، عثمان خلیفه ی سوم، بایزید بسطامی، ابراهیم ادهم و ....
محل زندگی پیشروان وپیروان ملامتیه، موید این نکته است که عقاید و افکار این فرقه به گونه ای با مردم ایران یا لااقل مردم نیشابور سازگار بوده که پس از حمدون قصار بعضی از بزرگان مشایخ آن عصر به ملامتیه گرویده اند.
                                          
« اصولا می توان گفت ملامتیه فرقه ی خاصی ازلحاظ مشرب نسبت به دیگر فرق به شمار نمی رود و مظاهر ملامتی در تراجم احوال بسیاری از متقدمان دیده می شود و بعدا گروهی  که تاکید و اصرار ی خاص دراین باب داشتند ملامتی خواندند .»
اگرملامتیه رافرقه ای معین و مجزا که زمانی با مشرب و مرامی نو به وجود آمده باشد، محسوب کنیم؛ چندان راه صواب را نپیموده ایم . هرچند دربسیاری از کتاب ها ازجمله کتاب مقدمه ای «برمبانی عرفان وتصوف » دکترسجادی،
ملامتیه ذیل عنوان فرقه های صوفیه ذکرشده است. ملامت درتمام دوره های اسلامی وجود داشته است و از زمانی معین و مشخص به وجود نیامده است.
اصل ملامت و روش ملامتی مقبول و از ارکان تصوف است.
ملامت مقبول، آن است که صوفی ازملامت مردم نهراسد و کار خود را به درستی و در کمال صدق انجام دهد و از اظهار خیر و عبادت و استتار شر و قصور خودداری کند و اگر خلاف شرع و سنت کاری می کند درحقیقت مخالف شریعت نیست بلکه تصور مردم چنان است  و انجام دادن کاری خلاف شریعت برای جلب ملالت مردم ضلالتی واضح است و بی تردید وجهی ندارد.

احمدغزالی در رساله ی سوانح، مکتب و مذهب عشق را مذهب ملامت می نامد و درباره ی ملامت می گوید: کمالش ملامت است و ملامت سه روی دارد:
یک روی در خلق، یک روی درعاشق و یک روی در معشوق، آن  روی که درخلق دارد، صمصام غیرت معشوق است تا به اغیار باز ننگرد و آن روی که در عاشق است صمصام غیرت وقت است تا به خود باز ننگرد و آن روی که در معشوق است.
صمصام غیرت عشق است تا قوت هم از عشق خورد ....
ملامت و افکار ملامتی درشعر بسیاری از عارفان و شاعران به چشم می خورد، اما درشعر حافظ جلوه ای خاص و متمایز دارد تا جایی که او را از ملامتیه دانسته اند. به عنوان مثال درابیات زیر او تن به ملامت می سپارد و از بدگویی
وطعنه ی طاعنان و ظاهربینان نمی هراسد:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که درطریقت ما کافریست رنجیدن.                                                                                                                                                           .                                                                                                                                       .

یک شنبه 19 شهريور 1396برچسب:, |

دیوان طوطی همدانی

دیوان کامل طوطی همدانی (ابوالحسن توحیدی)

چاپ و نشر از: انتشارات جمهوری - میدان انقلاب خیابان شهدای ژاندارمری پلاک 194  تلفن : 66485112

خیابان جمهوری - مقابل باغ سپهسالار، تلفن : 33116033   

خیابان ایران جنب دبیرستان علوی کتابفروشی مهدی، تلفن : 33123741 

همدان خیابان اکباتان، سرای گلشن کتابفروشی قائم - حاج حسن خوشبین

تلفن : 09123130863  محمود توحیدی

پنج شنبه 2 شهريور 1396برچسب:, |

علی (ع) خود عین عدل بود

** گفتند: فردی در خانه اش به لهو و لعب و گناه و فحشا مشغول است. نگفت به این مرکز فساد حمله کنید و شلاقشان بزنید... گفت خانه و حریم شخصی خودش است. به شما ربطی ندارد با چشمان بسته وارد شد و بعد از خارج شدن از منزل دوباره چشمانش را باز کرد و گفت من چیزی ندیدم.
** وقتی مردم، بعد از قتل عثمان، با اصرار شدید و بی سابقه از او خواستند که حاکم شود گفت: "مرا رها کنید و سراغ کس دیگری روید." اینطور نبود که حکومت را حق خداداد خود بداند و تشکیل آن را تکلیف شرعی خود بشمارد ...
  اول کسی بود که با رای قاطع مردم حاکم شد. بعد از انتخاب شدن به مردم نگفت به خانه روید و مطیع باشید. گفت: "در صحنه بمانید و اظهار نظر و انتقاد کنید که من ایمن از خطا نیستم مگر اینکه خدا نگاهم دارد”.
** بارها در سخنانش انتقاد از حاکم را تکلیف شرعی مردم دانست
** سعد ابن ابی وقاص، مشروعیت دولتش را نپذیرفت و بیعت نکرد، نه خانه را بر سرش خراب کرد، نه در خانه حبس اش کرد و نه حتی علیه او سخن گفت.
**  طلحه و زبیر پیش او آمدند و از او پست و مقام خواستند، نپذیرفت. چند روز بعد مدینه را به قصد مکه و تدارک نمودن جنگ جمل (بر علیه علی) ترک کردند. علی به آن ها گفت کجا می روید؟ دروغ گفتند. علی گفت می دانم برای جنگ با من می روید. با این وجود آن ها را زندانی نکرد. زندانی سیاسی برای علی معنا نداشت.
**  روز جمل، اول سپاه مقابل تیراندازی کردند و یک سرباز او را کشتند. یارانش گفتند شروع کنیم. او گفت نه و سر به آسمان بلند کرد و گفت: “اللهم اشهد” (خدایا شاهد باش). سپاه مقابل دومین تیر را انداختند و دومین سرباز او را کشتند. یاران گفتند شروع کنیم. او باز مخالفت کرد و سر به آسمان بلند کرد و گفت “اللهم اشهد”. تیر سوم را که انداختند و سومین سرباز او را که کشتند، سر به آسمان بلند کرد و گفت “خدایا شاهد باش که ما شروع نکردیم” آنگاه شمشیر کشید. ماجراجو و جنگ طلب نبود.
**  بعد از جنگ جمل، بر پیکر طلحه گریست و خطاب به او گفت: “کاش بیست سال پیش از این مرده بودم و کشته ترا افتاده بر زمین و زیر آسمان نمی دیدم”. حتی حرمت سابقه جهاد دشمنش را هم نگه داشت. سپس به دیدن عایشه رفت و حرفهای درشت او را تحمل کرد و حالش را پرسید، سپس با ۴۰ زن مسلح روپوشیده (شبیه مردان جنگجو!) اسکورتش کرد و به وطنش برش گرداند. با زنان، حتی مجرمانی که اقدام مسلحانه علیه امنیت ملی کرده بودند، اینطور بود.
**  کسانیکه با او جنگیدند را “محارب و منافق و فتنه گر” نخواند، گفت:“برادران مسلمان مایند که در حق ما ظلم کردند!”.
** در زمان خلافت تمامی خزانه داری های سرزمین پهناور اسلام را به دست ایرانیان سپرد، گفت ایرانیان قبل از اسلام هم مردمان پاک دستی بودند.
**  هنگامی که خلیفه شده بود و برای سرکشی به یکی از شهرها رفته بود، مردمانی را که به دنبال اسب او با پای پیاده راه افتاده بودند و او را مشایعت می کردند، با فریاد آن ها را از این کار بر حذر داشت، گفت من هم انسانی مانند شما هستم، بروید به کار و زندگی خود برسید و فقط در برابر خدا تعظیم کنید.
  وقتی خلیفه یکی از بزرگترین امپراطوری های جهان در آن عصر بود، با یک فرد مسیحی اختلاف پیدا کرد و کار به قاضی سپرده شد. نخواست به زور حرف خود را به کرسی بنشاند. در دادگاه از این که قاضی او را محترمانه صدا کرده و بیشتر به او نگاه می کرد، خشمگین شد و گفت که من و فرد مسیحی برای تو نباید فرقی داشته باشیم، از خدا بترس و عدالت را رعایت کن... از آنجایی که علی شاهدی برای ادعای خود نداشت، قاضی به نفع مسیحی حکم داد و علی این حکم را پذیرفت.
  فردی نابینا را دید که گدایی می کند. گفت چرا به او نمی رسید و کمکش نمی کنید؟ گفتند مسیحی است. گفت آن زمان که بینا بود و برایتان کار می کرد، از دینش نمی گفتید، حالا او مسیحی شده؟ ... مقرر کرد که از بیت المال مسلمین هر ماه به او پول بدهند تا مجبور به گدایی نباشد.
** علی را باید به عملکردش شناخت نه با وهن و خرافات. علی به عدل اش علی بود.
علی خود عین عدل بود.

جمعه 26 خرداد 1396برچسب:, |

سهم خرافات در سقوط صفویه

آبگوشت شاه سلطان حسین که سپاهیان را نامرئی می‌کرد!

بی‌تدبیری و باورهای خرافی شاه سلطان حسین، خود زمینه نابودی وی و سلطه افغان‌ها بر خاک ایران و نابودی سلطه صفویه را فراهم ساخت و وی بالاخره با دست خود در سال ۱۱۲۵ تاج و تخت سلطنت را به محمود افغان واگذار کرد.

در زمان شاه سلطان حسین نیز نفوذ منجمین در دربار و افراط و خرابکاری آن‌ها در امور درباری و کشوری، به وضوح مشاهده شده است. آورده‌اند: «تمام مشغولیت شاه سلطان حسین در زمان حکومتش این بود که به جای سپهسالاران افرادی چون منجمان، حکیمان و ملایان را به دور خود نشاند و درباره مسائل بسیار جزئی و پیش پا افتاده به بحث بپردازند. مثلا در غیرموقع فصل سال، برای شاه خربزه می‌آورند. این جماعت تشکیل جلسه می‌دادند و حکیم‌باشی بر روی سرد و گرم بودن یا قابض و مسهل بودن آن نظر می‌داد و منجم هم برای قاچ کردن و خوردن خربزه اسطرلاب می‌انداخت و مورد ساعت سعد و نحس را مطرح می‌کرد و بعد ملا‌ها باید فتوا می‌دادند که این خربزه پاک شرعی است یا خیر؟ و بخورد یا خیر؟ و پس از این نظریه چند دعا قبل از خوردن بخوانند و سایر جزئیات در خصوص چگونگی آوردن خربزه و در کدام سینی و ظرف و با چه کاردی قاچ شود نیز آن‌ها نظر می‌دادند.» (تاریخ نظامی و سیاسی نادرشاه افشار، ص ۴۷)

بی‌تدبیری و باورهای خرافی شاه سلطان حسین، خود زمینه نابودی وی و سلطه افغان‌ها بر خاک ایران و نابودی سلطه صفویه را فراهم ساخت و وی بالاخره با دست خود در سال ۱۱۲۵ تاج و تخت سلطنت را به محمود افغان واگذار کرد. بنا به گفته مرحوم زرین‌کوب، رسوخ اینگونه خرافات را همراه با انس و علاقه به تقالید موروث و خوش‌باوری ساده‌لوحانه‌ای که مانع از عادت کردن به تفکر بود، در تمام طبقات شایع کردند و اذهان عام را آماده قبول و حتی دفاع و توجیه تعصب‌آمیز و برخورد با هرگونه دعاوی غریب و خیال‌انگیز را غیرممکن ساخت. (ر.ک: روزگاران، ص۸۳)

مواردی که مطرح گردید، نمونه‌هایی بودند از این سوءاستفاده‌ها از طبقه حاکم و آمادگی انفعالی اذهان در تصدیق و تأیید و این دعاوی. تعیین زایچه از سوی ستاره‌ها و صور ملکی قبل از تولد کودک، تعیین مناسب برای رفتن به خانه نو، پوشیدن لباس نو، زمان مناسب برای عقد و روز عروسی و... از دیگر مواردی بود که باید مورد تأیید منجمین قرار می‌گرفت. (ر. ک: مشاهدات سفر از بنگال به ایران، ص۵۱)

افکار و باورهای خرافی در دوره صفویه فقط به این موارد ختم نمی‌شود و ما شاهد مقولاتی چون سحر، طلسم، جادو، پیشگویی و متوسل شدن بی‌حد و مرز به استخاره هستیم که زمینه‌های آمیختگی برخی مسائل و امور زندگی را با خرافات فراهم می‌ساخت. به عنوان مثال آدمی که به هنگام تولد باید انجام می‌گرفت و یک باور و اعتقاد خرافی بیش نبود، قرار دادن کلیدی در زیر بدن نوزاد به هنگام قطع بندناف بود، تا احتمال اینکه او بعدا دزد شود کاهش یابد. (ر.ک: طب در دوره صفویه، ص۳۱۴)

و یا با استفاده از برخی دعا‌ها می‌تواند قدرت گزش را از عقرب بکاهد که این عمل از سوی شخصی بنام مارگیر با گرفتن صورتش به صور فلکی عقرب در آسمان و زیر لب خواندن اورادی به مورد اجرا گذاشته می‌شد. (ر.ک: مشاهدات سفر از بنگال به ایران، ص۵۲) عبور زنان سترون و نازا از زیر جسدهای به دار آویخته شده (ر.ک: سفرنامه کارری، ص۴۶) و یا شکستن گردو روی هر پله مناره مسجدی در اصفهان و جارو کردن پوسته‌های گردو به هنگام پایین آمدن از پله و دادن مغزهای گردو به مردانی که در راه با آن‌ها روبه‌رو می‌شوند، که نازایی زنان را شفا خواهد داد، (ر.ک: سیاحت‌نامه شاردن، ج۷، ص۲۲۷-۲۲۶) از خرافات رایج در این عصر به شمار می‌رفت.

آنان همچنین هنگام بیمار شدن، از داروهای سحر و جادو و دیگر روش‌های درمانی مشابه استفاده می‌کردند، به عنوان نمونه برای معالجه امراض خویش، به مقام روحانی و حتی روحانیون ملل مختلف از قبیل هندو و یهودی و مسیحی مراجعه می‌کردند و هر یک برای معالجه مراجعه‌کنندگان به قرائت بخشی از متون مذهبی مثل انجیل یوحنا می‌پرداختند. (ر.ک: همان، ج، ص۲۵۷)

این عمل ایرانیان مشابه کاری است که از سوی مغولان صورت می‌گرفت، چنانکه گفته شد آن‌ها نیز برای رفع تمامی حاجات، به روحانیون دیگر مذاهب مراجعه می‌کردند و برایشان احترام خاصی قائل بودند. در این دوره یهودیانی هم بودند که به انجام کارهای سحر و جادو متهم می‌شدند. (ر. ک: انقراض سلسله صفویه و ایام استیلای افاغنه در ایران، ص۸۵) این مسأله بی‌ارتباط با مراجعت ایرانیان به آن‌ها برای بطلان سحر و جادو یا پیشگویی و رفع مشکلات نبود. انجام و پرداختن به چنین اموری از سوی اقلیت‌های مذهبی، بی‌شک مخالفت روحانیت و علما و حکمای مسلمان را بر می‌انگیخت و باعث اعمال فشار بر اقلیت‌ها می‌شد و آزادی نسبی یهودی و نصاری در دوره شاه عباس و در دوره شاه سلیمان و در ‌‌نهایت در دوره سلطان حسین، با الزام و اعمال فشار روحانیت به حداقل رسید. (ر.ک: روزگاران، ص۹۹)

دو شنبه 25 ارديبهشت 1396برچسب:, |

یک بحث جدی در مورد شوخی و خنده

گفتاري در باب شوخ طبعي      

-  شوخ طبعی و جو روان شناختی و فرهنگی
- بادکنک باش نه بلور
- شوخی پیامبر
- فواید شوخ طبعی
- چهار سبک شوخ طبعي
- انواع شوخ طبعی ( طنز،هزل،هجو)
- شوخ طبعی و سلامت روان
- آداب شوخی
- گوشه ای از زیانهای شوخی زیاد
 شوخ طبعی و جو روان شناختی و فرهنگی
 بادکنک باش نه بلور
آیا شوخی و مزاح در اوج مشکلات را تجربه کرده اید؟
به نظر شما شوخ طبعی می‌تواند زندگی را آسان تر کند؟
در سختی‌ها افراد شوخ طبع را با افراد خشک و جدّی مقایسه کرده‌اید؟
به نظر شما افراد تمایل دارند با افراد شوخ طبع بجوشند و کمک کنند یا افرادی که خشک و جدّی اند؟
اگر بادکنکی را از بالا رها کنیم چه اتفاقی می‌افتد؟
 بله بارها و بارها به طور ملایم به زمین می‌خورد و بلند می‌شود تا به تدریج استقرار و ثبات پیدا می‌کند . حالا یک لیوان یا بشقاب بلوری را از همان ارتفاع رها کنیم چه می‌شود درسته، بلور تکه تکه می‌شود. افرادی که در رویارویی با مشکلات زندگی خشک‌اند مانند بلور ضربه‌پذیر و شکننده‌اند. از جمله عوامل مهمی که می تواند ما را از شکنندگی در برابر چکش رنج ها و پتک سختی ها مقاوم سازد و سازگاری ما را افزایش دهد، «شوخ طبعی و مزاح» است. شوخ طبعی قوی ترین مکانیزم دفاعی است که می تواند، روان ما را از آسیب حفظ کند به شرطی که اعتدال در آن حفظ شود و به واقع بینی ما لطمه نزند. [1]

الگو گیری از پیامبر(ص)
امام باقر علیه السلام می فرمایند: خدا كسي را كه در ميان جمعي شوخي و بذله گويي به اندازه كند دوست دارد[2] امّاشوخی زیاد پسندیده نیست، پیامبر می فرمودند من شوخی و مزاح می کنم ولی از حق خارج نمی شوم. بهتر است طلاب که الگوی مردم هستند حدود شوخی را از الگوهای خود، امامام معصوم -ع- بیاموزند. در ادامه به برخی از این شوخی ها اشاره می کنیم:

خرید کفش‌ها
چشمان ابا هریره، در پی پیامبر بود . در کمین فرصتی نشسته بود تا کفش‌های پیامبر را بردارد . پیامبر، کفش‌هایش را درآورد و وارد منزل شد. ابا هریره، آرام و خون‌سرد، یواشکی کفش‌های پیامبر را برداشت و به طرف بازار به راه افتاد، بدون این که کسی متوجّه شود . اباهریره، در راه، خرما فروش را دید و گفت :این کفش‌ها را در ازای خرما می‌خری؟». خرما فروش، مقداری خرما از سبد برداشت و به ابا هریره داد و کفش‌های پیامبر را از او خرید . ابا هریره نیز خرماها را گرفت و به طرف خانه رسول خدا به راه افتاد . ابا هریره آرام و خون‌سرد، خرما به دست، خدمت رسول خدا رسید و گوشه‌ای نشست. ابا هریره تا نشست، مشغول خوردن شد.

پیامبر که در جمع یاران نشسته بود، تا چشمانش به ابا هریره افتاد فرمودند : ابا هریره! چه می‌خوری؟ ابا هریره با لبخند جواب داد : « ای رسول خدا ! دارم کفش‌های شما را می‌خورم.[4]

میل به عسل
نُعَیمان، یکی از یاران با وفای پیامبر بود . او مردی شوخ‌طبع و بسیار خنده‌رو بود . روزی نعیمان از بازار می‌گذشت که چشمش به بادیه‌نشینی افتاد که عسل می‌فروخت . نعیمان، آن مرد را با عسلش به خانه پیامبر برد و عسل را از آن مرد گرفت و به یکی از خادمان پیامبر داد تا آن را به پیامبر برسانند و به مرد نیز گفت که منتظر باشد تا پولش را بگیرد.

پیامبر(ص) چنان اندیشید که نعیمان، عسل را به عنوان هدیه آورده است. بعد از مدتی که گذشت، بادیه‌نشین، درِ خانة پیامبر را زد و گفت : « اگر پول آن را ندارید، عسل مرا بدهید ».

همین که پیامبر، متوجّه شدند که ظرف عسل هدیه نبوده است، فوراً پول آن را به مرد دادند .
بعد که نعیمان، خدمت پیامبر رسید، پیامبر به او فرمودند :چه چیز باعث انجام دادن این کار شد؟

نعیمان در جواب گفت : « می‌دانستم که عسل دوست دارید، به همین خاطر، آن مرد را با عسلش به خانه شما راهنمایی کردم». سپس حضرت به او خندیدند و چیزی به او نگفتند و بعدها گهگاه نُعَیمان را که می‌دیدند، به شوخی می‌گفتند : آن بادیه‌نشینْ کجاست تا پول هدیه‌اش را از ما بگیرد ؟، یا می‌فرمودند : « نعیمان ! کاش بادیه‌نشینی می‌آمد و ما را با سخنش شاد می‌کرد!.[5]

 هسته خرما
روزی پیامبر و حضرت علی(ع) کنار هم خرما می‌خوردند. پیامبر(ص) هر خرمایی را که می‌خورد، به آرامی، هسته‌اش را نزد هسته‌های علی(ع) می‌گذاشتند. هنگامی که از خوردن خرما دست کشیدند، همه هسته‌ها جلوی حضرت علی(ع) بود. پیامبر در این موقع، رو به حضرت علی(ع) کردند و فرمودند: «ای علی! بسیار می‌خوری». حضرت علی(ع) در جواب پیامبر فرمودند: «آن که خرما را با هسته خورده است، پرخورتر است.[6]
 
هشت گرد
روزی پیامبر، به همراه بلال، از کوچه‌ای می‌گذشتند . بچه‌ها مشغول بازی بودند . بچه‌ها تا پیامبر را دیدند، دور او حلقه زدند و دامنش را گرفتند و گفتند : همان طور که حسن و حسین را بر شانة‌تان سوار می‌کنید، ما را هم بر شانه خود سوار کنید.

بچه‌ها هر یک گوشه‌ای از دامن پیامبر را گرفته بودند و با شور و اشتیاق، همین جمله را تکرار می‌کردند . پیامبر با دیدن این همه شور و شوق، به بلال فرمودند : « ای بلال ! به منزل برو و هر چه پیدا کردی، بیاور تا خود را از این بچه‌ها بخرم.

بلال، با عجله رفت و با هشت گردو برگشت . پیامبر، هشت گردو را بین بچه‌ها تقسیم کردند و بدین ترتیب، خود را از دست بچه‌ها رها کردند و به همراه بلال، به راهشان ادامه دادند .در راه، پیامبر، رو به بلال کردند و به مزاح گفتند: «خدا برادرم، یوسف صدّیق را رحمت کند . او را به مقداری پول بی‌ارزش فروختند و مرا نیز به هشت گردو معامله کردند.[7]

 
قصاص بوسیدن
جد خالد قسری زنی را بوسید، زن به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)شکایت کرد، حضرت او را احضار کردند، او به کار خود اعتراف کرد و گفت اگر او هم می خواهد قصاص کند و مرا ببوسد من آماده ام، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اصحاب آن حضرت تبسم نمودند و فرمودند دیگر این کار را نکن. گفت نه، به خدا قسم دیگر نمی کنم. پیامبر از او گذشتند.[8]

 پیر بی دندان
امام صادق علیه السلام از قول امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیرزن بی دندانی را دیدند و به او فرمودند پیرزن بی دندان داخل بهشت نمی شود. پیرزن گریه کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند چرا گریه می کنی؟ گفت من دندان ندارم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خندیدند و فرمودند با این حالت داخل بهشت نمی شوی.[9]

فواید شوخ طبعی
مزاح و شوخ طبعی یا جدی نگرفتن بسیاری از امور زندگی، سبب" رویارویی فعال" ما با مشکلات می‌شود، زمینه حمایت‌های دیگران ( عاطفی و مادی و..) را فراهم می‌سازد،احساس کارآمد بودن در کالبد ما می‌دمد، بستر خلاقیت است، در هیجان‌های منفی، با سدّ زدن جلو هیجان و شناخت، به ذهن فرصت یافتن راه حل‌های مناسب می‌دهد، معدة ذهن را از باورهای سمّی پاک می‌کند و مانع فاجعه آمیز جلوه دادن، خود سرزنشی،خود مقصربینی، سفید و سیاه دیدن و الزام انگاری و باید سازی، «کوه سازی از کاه »و نگاه مبالغه آمیز ما به مشکلات می‌شود.

یک شنبه 24 ارديبهشت 1396برچسب:, |

فرهنگ نام ها -- نام نیک

چهار شنبه 20 ارديبهشت 1396برچسب:, |

صبح شما بخیر

با یک سبد نسیم با یک بغل شمیم

سرسبز و گل فشان صبح شما بخير

ای جمع هم نظرروشن تر از سحر

بر بال کهکشان صبح شما بخير

وقت شما سپید سرشار از امید

بخت شما جوان صبح شما بخير

همسایه های نور چون آیه های نور

در اوج آسمان صبح شما بخير

در آستان عشق در بوستان عشق

همرنگ ارغوان صبح شما بخير 

دو شنبه 4 ارديبهشت 1396برچسب:, |

نو فروشانیم و این بازار ماست

 دلبری و بی دلی اسرار ماست   کار کار ماست چون او یار ماست
نوبت کهنه فروشان درگذشت   نوفروشانیم و این بازار ماست
نوبهاری کو جهان را نو کند   جان گلزارست اما زار ماست
عقل اگر سلطان این اقلیم شد   همچو دزد آویخته بر دار ماست
آنک افلاطون و جالینوس ماست   پرفنا و علت و بیمار ماست
گاو و ماهی ثری قربان ماست   شیر گردونی به زیر بار ماست
هر چه اول زهر بد تریاق شد   هر چه آن غم بد کنون غمخوار ماست
دعوی شیری کند هر شیرگیر   شیرگیر و شیر او کفتار ماست
ترک خویش و ترک خویشان می‌کنیم   هر چه خویش ما کنون اغیار ماست
خودپرستی نامبارک حالتی‌ست   کاندر او ایمان ما انکار ماست
هر غزل کان بی‌من آید خوش بود   کاین نوا بی‌فر ز چنگ و تار ماست
شمس تبریزی به نور ذوالجلال   در دو عالم مایه اقرار ماست

 

دو شنبه 14 فروردين 1396برچسب:, |

الهی دلی ده که جای تو باشد

الهی دلی ده که جای تو باشد

لسانی که در وی ثنای تو باشد

الهی بده همتی آنچنانم....

که سعیم وصول بقای تو باشد

الهی چنانم کن از عشق خودمست

که خواب و خورم از برای تو باشد

الهی عطاکن بفکرم تونوری

که محصول فکرم دعای تو باشد

الهی عطاکن مرا گوش قلبی

که آن گوش پر از صدای تو باشد

الهی چنان کن که این عبدمسکین

برای تو خواند برای تو باشد

الهی عطا کن بر این بنده چشمی

که بینائیش از ضیای تو باشد

الهی چنانم کن از فضل و رحمت

که دائم سرم را هوای تو باشد

الهی چنانم کن از عیب خالی

که هستیم محو و فنای تو باشد

الهی مرا حفظ کن از مهالک

که هر کار کردم رضای تو باشد

الهی ندانم چه بخشی،کسیرا

که هم عاشق و هم گدای تو باشد

الهی بطوطی عطاکن بیانی

که نطقش کلید عطای تو باشد

طوطی همدانی

جمعه 11 فروردين 1396برچسب:, |

یغما من و بخت و شادی و غم باهم

یغما! من و بخت و شادی و غم، با هم
کردیم سفر به ملک هستی، ز عدم
چون نوسفران، میان ره بخت بخفت
شادی ره خود گرفت و من ماندم و غم

شنبه 5 فروردين 1396برچسب:, |

عاشق ار بر رخ معشوق نگاهی بکند

عاشق ار بر رخ معشوق نگاهی بکند
نه چنان است گمانم که گناهی بکند
ما به عاشق نه همین رخصت دیدار دهیم
بوسه را نیز دهیم اذن که گاهی بکند

شنبه 5 فروردين 1396برچسب:, |